تبلیغات
شفق قطبی - مطالب آبان 1396
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : پگاه پرواز
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شفق قطبی




.


باربدم خوشگله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟❤❤❤❤❤✔✔





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

دانش > پزشکی - با کشف قسمت‌هایی از مغز که مسئول احساس معنویت و تعالی است،‌ مرز بین مغز جسمانی و روح بشر کم‌رنگ می‌شود. آیا این کشف می‌تواند جدال قدیمی علم‌گرایان و معنویت‌گرایان را در رابطه روح و جسم پایان بخشد؟

بهنوش خرم‌روز:‌ در طول تاریخ علم و فلسفه، اغلب مغز علمی را از مفهوم معنویت و روح جدا می‌دانسته‌اند. تا جایی که علم‌گراها عملکردهای انسان را به مغز نسبت می‌دادند و معنویت‌گراها وجود روحی جدا از جسم را مسلم می‌دانستند. اما مطالعات جدید این مرز را برداشته‌اند.

به نظر می‌رسد حتی مسئول احساس تعالی و معنویت هم،‌ قسمت‌های خاصی از مغز باشد، چرا که مطالعه جدیدی در ایتالیا برای اولین بار نشان داده که برداشتن قسمت‌های خاصی از مغز،‌ می‌تواند احساس آرامش درونی را بالا ببرد.

به گزارش نیچر، عصب‌شناس شناخت‌گرایی به نام کازیمو یورگسی از دانشگاه یودین به اتفاق همکارانش مطالعه‌ای را بر روی افرادی که مبتلا به تومور مغزی بودند انجام دادند تا احساسات آن‌ها را قبل و بعد از عمل برداشتن تومور بررسی نمایند.

طی سه تا هفت روز بعد از جراحی، کسانی که در قسمت پشتی مغز، در قشر آهیانه تومور داشتند، احساس تعالی بیشتری را گزارش کردند. اما در مورد بیمارانی که در قسمت‌های جلویی مغز تومور داشتند، چنین احساسی را گزارش نکردند.

به گفته یکی از همکاران مطالعه،‌ سالواتوار اگلیوتی که او هم عصب‌شناس شناخت‌گرا در دانشگاه اسپینزای رم است،‌ احساس تعالی همیشه با فیلسوف‌ها و فلسفه همراه بوده و این اولین باری است که یک مطالعه علمی این قدر به این مفهوم نزدیک می‌شود. وی می‌افزاید:‌ «ما به سراغ یک پدیده پیچیده رفته‌ایم که به نظر می‌رسد جوهر انسانیت و جزیی از بشر بودن است.»

این پژوهشگران دو بخش از مغز را شناسایی کرده‌اند که وقتی تخریب می‌شوند، احساس معنویت در فرد بالاتر می‌رود:‌ یکی سمت چپ قسمت تحتانی لوب آهیانه و دیگری سمت راست شکند زاویه‌ای. این دو قسمت که در بخش‌های پشتی مغز قرار دارند،‌ مسئول ادراک ما از بدن‌هایمان در ارتباط فضایی با دنیای خارجی هستند. به گفته این پژوهشگران،‌ نتایج مطالعه آن‌ها ارتباط بین تجربه عرفانی و معنوی و احساس جدا شدن از جسم را تایید می‌کند.

پژوهشگران دو بخش از مغز را شناسایی کرده‌اند که وقتی تخریب می‌شوند، احساس معنویت در فرد بالاتر می‌رود:‌ یکی سمت چپ قسمت تحتانی لوب آهیانه و دیگری سمت راست شکند زاویه‌ای.

یورگسی در این باره می‌گوید: «شگفت‌انگیزترین قسمت ماجرا، سرعت تغییر بود. کشف ما نشان می‌دهد برخی رگه‌های شخصیتی پیچیده از آن چه تاکنون خیال می‌کردیم ساده‌تر هستند.»

علم معنویت
در این مطالعه با 88 بیمار مبتلا به تومور مغزی در ناحیه‌های متفاوتی از مغزشان، مصاحبه شده است. از این افراد، 20 نفر تومور خوش‌خیم داشتند و در عمل جراحی هیچ بخشی از مغزشان برداشته نشد. همه این 88 نفر قبل از عمل جراحی خود در مورد عقاید و عادات مذهبی شان مورد مصاحبه قرار گرفتند و سپس به یک سری سوال بله یا خیر جواب دادند که میزان احساس معنویت را در آن‌ها ارزیابی می‌کرد. این سوال‌ها که در یک پرسشنامه تنظیم شده بودند، سه مولفه مهم احساس تعالی را می‌سنجیدند:‌ گم کردن خود در یک لحظه، احساس ارتباط و اتصال با سایر افراد و طبیعت، و اعتقاد به یک قدرت برتر.

برای مثال: "من گاهی آن‌قدر مسحور کاری که انجام می‌دهم می‌شوم که در یک لحظه احساس گم شدن می‌کنم،‌ انگار از زمان و مکان جدا شده باشم". و یا: "من گاهی احساس می‌کنم آن‌قدر به طبیعت متصلم که حس می‌کنم همه چیز بخشی از یک موجود زنده است و از هم جدا نیستند".

سپس پژوهشگران به دقت قسمت‌هایی از مغز بیمار که طی عمل جراحی از بین رفته بود را مشخص کردند.

مطالعات قبلی نشان داده بودند که قسمت‌های گسترده‌ای از مناطق لوب‌های پیشانی و آهیانه‌ای مغز با اعتقادات مذهبی مرتبطند. اما معنویت و احساس تعالی دقیقا به همان مناطق مربوط نیست. در گذشته هم عصب‌شناسان دیده بودند که برخی بیماران بعد از آسیب مغزی دچار تغییر در احساس معنویت می‌شوند اما همیشه از آن فاصله گرفته بودند و به آن نپرداخته بودند.

ریک وندن‌برگ عصب‌شناس دانشگاه لیون در بلژیک در مورد این مسئله می‌گوید:‌ «ما همیشه از این تغییر فاصله گرفتیم، نه به این دلیل که اهمیتی ندارد، بلکه به این دلیل که خیلی شخصی و خصوصی است.» به اعتقاد وندن‌برگ،‌ این مطالعه جدید بسیار جذاب است اما مانند اغلب مطالعات پیشگام،‌ سوالات فراوانی را بدون جواب می‌گذارد. به نظر او باید این نتایج را با احتیاط تفسیر کرد چون احتمال این که مسئله‌ای مثل معنویت را بتوان تنها در دو قسمت مغز جای داد خیلی کم است.

اندازه‌گیری دشوار
احتمالا دشوارترین قسمت این مطالعه،‌ نحوه اندازه‌گیری احساس تعالی بوده است. به گفته ریچارد داویدسون، عصب‌شناس دانشگاه ویسکانسین مادیسون،‌ خیلی مهم است که بدانیم این مطالعه بر پایه تغییراتی در اظهارات شخصی افراد صورت گرفته است که گاهی موارد عجیب و غریبی هم در آن‌ها وجود دارد. وی می‌افزاید:‌ «در آینده این مسئله مهم خواهد بود که چرا آسیب قشر لوب آهیانه مغز باعث تغییر در این مقیاس می‌شود.»

وندن‌برگ نیز در این باره می‌گوید: «احساس تعالی یک مفهوم انتزاعی است و افراد نسبت به معانی کلمات نگرش‌های متفاوتی دارند.» به اعتقاد وی، ‌استفاده از گزارش‌های فردی بیماران همیشه راه دقیقی نیست. از این دیدگاه، برای ارزیابی معنویت و احساس تعالی در مطالعات بعدی، استفاده از رفتارهای خاص و افکار و احساسات مخصوصی که این رفتار را شکل می‌دهند،‌ ‌گام بعدی خواهد بود.

خود یورگسی می‌خواهد در مطالعات آینده سایر جنبه‌های معنویت را بررسی کند و ببیند که این تغییرات برای چه مدتی در بیمار باقی می‌مانند. وی همچنین می‌خواهد قسمت‌های کشف شده مغز در این مطالعه را در مغز افراد سالم تحریک کند و ببیند می‌توان از این طریق، تغییرات فوری در احساس تعالی افراد ایجاد کرد یا نه. به اعتقاد وی روزی خواهد رسید که بتوان با تحریک بخش‌های خاصی از مغز بیماران عصب‌شناختی یا روان‌شناختی، احساس تعالی و معنویت را در آن‌ها افزایش داد.


http://www.khabaronline.ir/detail/43624/science/me...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

احساس مرگ و خروج از بدن

کسانی که NDE داشته اند میگویند که بعد از این تجربه، دیگر هیچگونه ترسی از مردن ندارند. از مرور این تجربه ها می توان دید که مرگ برای انسان عملی بسیار طبیعی و بی زحمت و تکلف است، و صرفنظر از درد یا اذیت های احتمالی ناشی از مریضی یا اتفاقاتی که منجر به مرگ شده است، خود لحظۀ مرگ بسیار ساده و بدون درد و رنج است. معمولاً در عرض یک لحظه شخص خود را در خارج از کالبد خود یافته و از خارج از بدن و معمولاً از فاصلۀ چند متری بالا آن را مشاهده می کند و این مشاهده درابتدا می تواند برای وی تعجب آور باشد. در این حال فکر و شخصیت و احساس هویت فرد کاملاً پیوستگی خود را حفظ کرده و مانند زمانی که شخص در کالبد بوده باقی می ماند. حضور و ادراک بدون کالبد آنچنان برای شخص طبیعی به نظر می رسد که بعضی اوقات مدت زیادی طول می کشد تا او متوجه شود که مرده است و در خارج از کالبد خود است. ولی با این حال او، یعنی همان ضمیر، فکر، و احساس هویت و خودآگاهی، و خاطرات و افکار او بدون هیچ تغییری اکنون در خارج از بدن او وجود دارد.

مردی که با همسر خود در حال رد شدن از خیابان بود می گوید که به یاد دارم چیزی به سمت من می آمد و بعد همه جا تاریک شد. بعد از مدتی متوجه شدم که مردم در خیابان دور مردی که بر زمین افتاده بود حلقه زده اند. وقتی نزدیک تر رفتم دیدم که همسرم بالای سر مردی که بسیار به من شبیه است گریه می کند. تعجب کردم که همسرم گریه می کند زیرا من احساس می کردم حالم کاملاً خوب است. ولی هرچه سعی کردم نمی توانستم توجه همسرم را به خود جلب کنم، گوئی همسرم من را نمی بیند. بعد از بازگشت و احیاء، او دریافت که هنگامی که با همسرش از خیابان رد می شده یک ماشین از مسیر خود خارج شده و به او زده بوده است.

روح شخص در این حالت و در حالی که هنوز متوجه وجود بدون کالبد و بدن خود نیست، ممکن است سعی کند تا با افراد حاضر یا دوستان و خویشان ارتباط برقرار کند و با آنها حرف بزند. البته این افراد متوجه حضور روح (حداقل به شکلی واضح و خودآگاه) نخواهند شد و به روح پاسخی نخواهند داد. این نادیده شمرده شدن می تواند باعث تعجب شخص گردد تا وقتی که او به مرگ خود و نامرئی بودن خود در این شکل و قالب واقف گردد.

out of body

افراد در این حال توانائی‌های خارق العاده‌ای برای حرکت دارند و می توانند تنها با فکر کردن به محلی خاص یا شخصی خاص، آناً در آنجا یا نزد آن شخص باشند و براحتی می‌توانند از موانع طبیعی مانند دیوار و سقف عبور کنند. در مواردی که عواملی که به مرگ انجامیده از نظر بدنی با درد و رنج تؤام بوده است، به محض خروج از بدن شخص احساس صحت کامل نموده و خود را عاری از تمام دردها و تکلف‌های فیزیکی و غیر فیزیکی که در دنیا داشته حس می‌کند. همچنین عوامل محیطی مانند سرما و گرما احساس نشده یا حالت نامطلوب خود را از دست می‌دهند. مثلاً کسانی که در اثر غرق شدن NDE داشته اند می گویند که در حالی که در نزدیکی بدنشان در آب معلق بوده اند، غوطه خوردن بدن خود را در اعماق آب می دیدند بدون اینکه سرما یا جریان شدید آب رودخانه را حس کنند یا احساس تعلقی به آن بدن داشته باشند.

دید شخص در این حال به شدت افزایش می یابد به طوری که جزئیات کوچکی را می تواند از فاصلۀ دور به وضوح ببیند. افرادی که در زندگی چشمان ضعیفی داشته و یا حتی کور هستند، در این حالت با دید کامل می توانند اطراف را به وضوح کامل ببینند، و به علاوه، دیدشان 360 درجه بوده و مانند دید چشم محدود به سمت جلو نیست. گاهی افراد بیان کرده اند که در این حال نوعی هالۀ نورانی در اطراف انسانهای که زنده هستند و حتی اشیاء مشاهده می کنند که رنگ و طیف آن برای افراد و اشیاء مختلف متفاوت است. در این حال رنگها بسیار شفاف و زنده به نظر می‌رسند و حتی رنگهای متعددی که در دنیای فیزیکی قابل مشاهده نیستند رؤیت می گردند.

هنگامی که فرد بدن خود را ترک کرد تمام وابستگی ها و احساسات خود به بدن را از دست می دهد و بدن خود را یک شی خارجی می بیند که تنها یک وسیله بوده و برای مدت و منظوری مورد استفاده قرار گرفته و اکنون بی مصرف است، مانند یک لباس که استفاده شده و اکنون دیگر کهنه یا خراب شده و دور انداخته می شود. همچنین افرادی گزارش داده اند که در آن واحد در چندین مکان مختلف با فاصلۀ فیزیکی زیاد حضور داشته اند بدون اینکه از توجه و حضور آنها در هیچ یک از این مکانها کاسته شود. آقای محمد زمانی در تجربۀ خود که در این وبسایت منتشر شده است تعریف می کند که چطور در حالی که در بیمارستان و نزدیک به بدن خود حضور داشته، به طور همزمان در منزل خود در شهر اصفهان و همچنین در نزد دیگر عزیزان و دوستان خود در مکانی کاملاً متفاوت بوده است. البته این افراد متوجه حضور ایشان در نزدیکی خود نبوده اند. این پدیده در گزارش های دیگر غربی و غیر غربی نیز تایید می گردد.

در موارد کمتری خروج از بدن به تدریج صورت می گیرد و شخص مراحل خارج شدن از هر قسمت بدن خود و از دست دادن تماس و ارتباط با آن قسمت را حس می کند. معمولاً قطع ارتباط با بدن از دست و پاها شروع شده و با خارج شدن از ناحیۀ سر کامل می شود. این گونه ترک کالبد نیز مانند حالت ناگهانی و آنی، کاملاً بدون درد و رنج و اضطراب است.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنیم که تجربۀ خروج از بدن (Out of Body Experience)، منحصر به مرگ و NDE ها نیست. گزارشهای متعددی در مورد افرادی که توانسته اند با تمرکز فکری قوی و یا روش‌های دیگر ضمیر خود را از بدن خویش خارج نمایند را می‌توان یافت. همچنین باید گفت که ارواحی هستند که برای مدت بسیار مدیدی بعد از مرگ هنوز مرگ خود را قبول نکرده و در اطراف زمین باقی می مانند. گاهی علت این امر وابستگی بیش از حد به جنبه هائی از دنیا و زندگی زمینی و تعلقاتی است که بعد از مرگ نیز میتوانند ادامه یابند.

برای برخی از ارواح نیز تجربۀ مرگ بدون رویت بدن و مراحل بالا بوده و در عرض یک آن فرد خود را در عالمی دیگر می یابد. زنی در مورد تجربه اش می گوید که در حال رانندگی و پیچیدن به سمت چپ در یک خیابان بود که ناگهان دید در فضائی باز و نورانی ایستاده و معلق است. بعد از احیاء و بازگشت به دنیا فهمیده بود که یک کامیون از چراغ قرمز عبور کرده و با شدت به ماشین او برخورد کرده بود.

عبور از تونل و گذر به عالمی دیگر

در مرحلۀ بعد از خروج از بدن، اشخاص تجربه کننده معمولاً ازنوعی تونل و گذر از آن با سرعتی سرسام آور صحبت می کنند. افراد آن را به شکلی مانند تونل یا حفره یا چیزی شبیه به گردآب نیز تشبیه کرده اند. دقیقاً مشخص نیست که ماهیت این تونل چیست ولی به نظر می آید که مانند بقیۀ جنبه های NDE ها، این تونل و برداشتی که از آن می شود نیز برای همه یکسان نیست. در برخی از گزارشهائی که در این سایت آمده است، تجربۀ عبور از این تونل اینگونه توصیف شده است:

  • کاساندرا موسگراو (Cassandra Musgrave): «…احساس کردم که از درون تونلی تاریک با سرعت به سوی مکانی درخشان در حرکت هستم که قبلاً آنجا بوده ام. در انتهای تونل به سرزمینی بسیار زیبا و پر از گلهای رنگارنگ و متنوع رسیدم و خود را در جهانی دیگر یافتم…».
  • لوئیز فاموسو (Louis Famoso): «…من وارد فضائی شدم که مانند تونل بود و نقطه ای نورانی را در انتهای آن می دیدم. در حال عبور از تونل و حرکت به سمت انتهای نورانی آن من با چندین نفر که راهب به نظر می آمدند و در میانۀ تونل بودند روبرو شدم که هر یک به نوعی خاص در حال عبادت و ذکر بودند. من از سنینی پائین به سمت آئینهای مختلف دیگری روی آورده و آنها را امتحان کرده بودم که به نظر میآمد این افراد نمایندگانی از تمام این آئینها بودند…».
  • ند دوگرتی (Ned Dougherty): «… در حالی که خارج از بدنم بودم میدان عظیمی از انرژی در آسمان در پیش روی من شکل گرفت. این انرژی به تدریج شکل یک تونل به سمت بالا را به خود ‌گرفت و من از آن صدایی شبیه به یک چرخ دندۀ بزرگ مکانیکی می‌شنیدم. به نظر می‌آمد که در حالی که این انبوه انرژی مانند یک موج دریا در خود حلقه می‌شد و تونلی به سمت عالم دیگر را تشکیل می‌داد، تاریکی آسمان حالتی سیال به خود گرفت. من وارد این تونل انرژی که اجتناب از آن غیر ممکن بود شدم و در آن شروع به صعود کردم…».
  • راجر: «…بر خلاف بقیۀ تجربه‌های NDE من تونلی ندیدم، در عوض به جائی تاریک رفتم که هیچ چیزی در اطراف من نبود. با این حال در این مکان احساس آرامشی کامل داشتم…»
  • لوری: «… احساس کردم درون نوعی تونل هستم و رنگهائی که هر یک زنده هستند در اطراف من می‌چرخیدند. منظرۀ فوق‌العاده‌ای بود که زیبائی آن غیر قابل شرح است. من به سرعت در تونل کشیده می‌شدم، ولی در عین حال توانائی فکر کردن من کاملاً سر جای خود بود. من دست و پائی در خود نمی‌دیدم، بلکه حس می‌کردم که یک انرژی تپنده هستم. من از سوی دیگر تونل به بیرون جهیده شدم و خود را در نوعی فضا یافتم که ستارگان زیادی بالای من و همچنین در پایین من بودند…»
  • تجربۀ ریچارد در 8 سالگی: «…ناگهان متوجه شدم نوری درخشنده بالای سرم در حال تابیدن است و به نظر می آید که این نور از درون حفرۀ کوچکی می‌تابد. نور رنگهای آبی، صورتی، سبز، و طلائی را در خود داشت. این حفره به تدریج بزرگتر می‌شد و باعث می‌شد که چیزهای اطراف آن به حالتی معوج دیده شوند، مانند تصویر آینه‌ای که سطح آن معوج و ناصاف است. نور بسیار درخشنده و زیبا بود ولی با این حال چشم من را آزار نمی‌داد. من شروع به شنیدن صدای همهمه و وزوز خاصی کردم که به تدریج بلندتر می‌شد، و هم زمان حفرۀ بالای سرم نیز بزرگتر و نوری که از آن می آمد درخشنده تر می‌گشت و کشش من به سمت آن شدیدتر می‌شد. با وارد شدن من به آن حفره، صدای وزوز به نوعی صدای صفیر تبدیل شده و من مانند نور با سرعتی سرسام آور شروع به حرکت در یک تونل کردم، در حالی که احساس می‌کردم در فضای تنگی فشرده شده‌ام. من در آن تونل تنها نبودم و می توانستم حضور کسان دیگری را نیز در آنجا حس کنم، گرچه نمی توانستم کسی را ببینم…»
  • هافور: «… ناگهان احساس کردم در یک تونل تاریک به سمت نقطه ای از نور حرکت می کنم که به تدریج بزرگتر می شد و با نور خود وجود من را نورانی می کرد. با نزدیک تر شدن به سمت این نور، نوری که از خود من متشعشع می شد نیز درخشنده تر می گشت. در تاریکی این تونل من سایۀ کسانی را می دیدم که بدون هیچ احساس و هدفی سرگردان حرکت می کردند و در دنیای خود غرق و گم شده بودند…»
  • ریکی رندولف (Ricky Randolph): «…بعد از مدتی وارد فضائی مانند یک حفره شدم که طولانی و تاریک بود، ولی در اطراف من شعاعی از نور بود که تمام رنگهای رنگین کمان را در آن می‌توانستید بیابید. نور کم سوئی در انتها می‌دیدم که به تدریج در حال بزرگ شدن بود.»

تجربۀ گریس هتمیکر

گریس هتمیکر (Grace Bubulka-Hatmaker) در مورد تجربۀ مرگ موقت خود که در سال 1984 اتفاق افتاد، در کتاب خود به نام «ماوراء واقعیت» میگوید [28]:

…من در درون دلم احساس خاصی مانند سقوط آزاد کردم و ناگهان خود را نزدیک به سقف یافتم در حالی که از بالا به بدنم که روی تخت بود، و پزشکان و پرستارانی که روی آن کار می کردند نگاه می کردم. من در مورد بدنم احساس خاصی نداشتم و گوئی برای من چیزی غریبه بود و به نظرم می‌رسید که برای مدتی بسیار طولانی در هوا شناور بودم. گرچه شاید این زمان فقط چند ثانیه یا چند دقیقه بود، ولی زمان برای من هیچ معنی و اهمیتی نداشت و من احساسی از گذشت آن نداشتم. من متوجه بودم که با اینکه در بدنم نیستم، ولی هنوز وجود دارم و این وجود هیچ ارتباط و نیازی به بدنی که روی تخت افتاده ندارد و فارق از تمام دردهای بدن در راحتی و گرمی کاملاً مطبوعی شناور بودم.

Grace Bubulka-Hatmaker photoمن که برای مدتی در نقطه‌ای بالای سقف بدون حرکت بودم، به تدریج شروع به حرکت کردم و به آرامی به طرف بالا و اندکی به سمت چپ صعود کردم. احساسی در من بود که در اطراف من چیزها یا کسانی هستند، ولی نمی دانستم چه چیزی یا کسی. در ابتدا اطراف من مانند یک مه خاکستری بود، ولی به تدریج که به حرکت و سرعت من اضافه شد می‌دیدم که مه خاکستری اطراف من دارای انتهائی نورانی است. از میان مه خاکستری و در وراء تونلی که در آن بودم روشنائی می‌دیدم که در آن تعداد بسیار زیادی نقطه‌های نورانی وجود داشتند. این نقاط نور در مسیرهای مختلف و با سرعت‌های مختلف در حرکت بودند ولی هیچگاه به یکدیگر برخورد نمی‌کردند و تاثیری هم روی هم نداشتند. آنها را می توان به ذرات غباری که در مسیر نور خورشید قرار می‌گیرند تشبیه کرد. من با مشاهدۀ آنها مسرور بودم که من نیز به نوعی شبیه آنها هستم و بین دو جهان سیر و سفر می کنم. همچنین من کاملاٌ آگاه بودم که تعداد زیادی برای کمک به من در این گذرگاه همراه من بودند. من دقیقاٌ آنها را نمی شناختم ولی احساسی که نسبت به آنها داشتم مانند خانواده‌ای بود که آنها را فراموش کرده‌ بودم. آنها من را با تمام جزئیاتم می‌شناختند، و تنها برای کمک و آرامش دادن به من و سهل نمودن مسیرم در آنجا بودند.

تونلی که در آن بودم به تدریج شفاف‌تر می‌شد و من بشدت مجذوب و مشتاق رسیدن به نوری که در انتهای آن بود و مرا بسوی خود می خواند بودم. اکنون دیگر شدت اشتیاق و انتظار در من غیر قابل توصیف شده بود و به درخشنگی آن نور و سرعت حرکت من به سوی او مرتباً افزوده می شد. من هنوز درکی از علت آنچه در حال اتفاق افتادن است را نداشتم و حتی فکر نمی‌کردم که مرده‌ام، با این حال احساسی روحانی داشتم و می‌دانستم که بدون بدن زمینی‌ام وجود دارم. احساس می‌کردم آگاهی من نسبت به قبل بسیار افزایش یافته و نوعی آرامش و انتظار به همراه اطمینان در خود حس می‌کردم. در حالی که به درخشش گرمی که پیش رویم بود وارد می‌شدم، احساس وجد و خلسۀ مطلق در من بود. من در آغاز نور و جزئی از نور شده بودم. تشریح آن بسیار سخت است، ولی احساس می‌کردم که به چیزی برگشته‌ام که همیشه آن را می‌شناخته‌ام، مانند اینکه به خانه و وطن همیشگی خود بازگشته‌ام. من نه تنها به سرچشمه و شروع خود، بلکه به سرچشمۀ ازلی (تمامی هستی) بازگشته بودم.

به نوعی می دانستم که چیزهای بیشتری در پیش روی من هستند، ولی نمی توانم از این جلوتر بروم زیرا به زودی قرار است در اینجا اتفاقی رخ دهد. زمان چیزی کاملاً بی معنی و کمیتی تعریف نشده بود، و گوئی من برای ابدیت در آن مکان بودم. اکنون دیگر هیچ گونه بقایائی از تونل بر جای نمانده بود. من در آنجا به هیچ چیز دیگری نیاز نداشتم و هیچ چیز دیگری نمی‌خواستم، خوبی نور خالص و پاک و فراگیر بود و من در نوعی صمیمیت و همدلی با تمامی نور بودم. تمام ذرات و تشعشع نور، من، بقیه، همه، جزئی از نور بودیم که از ازلیت وجود داشتیم. من احساس فهم و دانشی بی پایان و راحتی و رضایتی کامل داشتم. ناگهان از درون نور پیغامی به من رسید. نمی دانم از کجا و چگونه، در آنجا کسی نبود و هیچ کلمه‌ای گفته نشد، بلکه فکری بود که به من داده شد و من آن را دریافت کردم، و به من مسئولیتم در برابر دو فرزندم یاد آوری شد. من در درون خود شروع به مخالفت کردم ولی احساس می کردم که چیزی در حال تغییر است و آن هم در جهتی که مورد علاقۀ من نیست. با لحنی مهربان و دلسوزانه، ولی محکم و قاطع مسئولیت من به من گوش زد شد. من می خواستم مخالفت کنم ولی می‌دانستم که بی فایده و اساس است و می دانستم که درون نور حکمتی مطلق بود که من را هدایت می‌کرد. این آخرین ارتباط ما بود…

می دانستم که در نور چیزهای بیشتری است که تا بی نهایت ادامه دارند ولی من نمی‌توانم در حال حاضر به آنجا بروم. مرور زندگیم به من این ادراک را داد که نحوۀ زندگی کردن من مهم است و اثر زیادی روی اینکه چقدر می توانم به عمق نور بروم خواهد داشت. کار من (روی زمین) تمام نشده بود، بلکه تازه از درون من و سپس در خانوادۀ من در حال شروع شدن بود. اکنون با فهمی که پیدا کرده بودم آماده بودم تا به برگشت قریب الوقوع به زمین تن دهم. در آنجا به من هدیه‌ای داده شد تا برگشت مرا آسانتر سازد، یا لااقل من آن را اینگونه تعبیر می‌کنم. با کم سو شدن درخشش نور، تصویر دو فرزندم در روح من شکل گرفت و با من ادغام شد. من در حالی که عشق فرزندانم را درون خود نگاه داشته بودم به بدنم روی تخت بیمارستان برگشتم.


http://neardeath.org/home/moment_of_death/





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

خروج روح از کالبد(قسمت اول)
کسانی که در خواب آگاه میشن ممکنه درباره احتمال زیاد رخ دادن برون فکنی کالبد اختری پیش این افراد شنیده یا خونده باشن. ولی ممکنه تابحال چنین پیشامدی رو تجربه نکرده باشن. در ابتدا درباره اینکه به چه چیزی میگن برون فکنی کالبداختری توضیحی بدم. این حالت رو وقتی میگن که شخص حس کنه از جسد فیزیکی جدا شده و میتونه جسدش رو ببینه. این حالت رو دانشمندای شکاک به هیچ عنوان قبول ندارن و از اون به عنوان نوعی حالت ویژه مغزی که قسمتی از مغز اون رو ایجاد میکنه نام میبرن. و ادعا میکنن که افرادی که از بیماری روحی رنج میبرن دچار این حالتها میشن ولی هیچ تفسیری برای رخدادن این حالت بین سایر افراد ندارن. احساس جدایی در این حالت کاملا قابل حس و فرد میتونه در دنیایی که در واقع موازی با دنیای فیزیکی قرار داره حرکت کنه. شخص خودش رو میبینه که خوابه و ممکنه توی خونه قدم بزنه و یا به جاهای مختلفی بره. این حالت البته نشانه های معینی داره که شما میتونید بفهمید آیا تا بحال چنین حالتی برای شما هم رخ داده یا نه. قسمتی از نشانه ها:

.> شخص حس میکنه درون بدنش به حالت آزاد قرار داره و میتونه از اون خارج بشه

.> شخص موجی از انرژی رو در تمام یا قسمتهایی از بدنش حس میکنه که به سرعت گسترش پیدا میکنه و همراه با صدای وز وز بسیار بلند که البته ارتعاش صدا و موج انرژی ممکنه کم یا زیاد باشه. این پیش درآمدیه که یا به خروج از بدن می انجامه یا به بازگشت شخص به بدنش.

.> شخص در حالی که بیرونه خودش رو در حال خواب میبینه.

برای بعضی از افراد ممکنه این نشانه اختلاف داشته باشه مثلا شخص صدای فردی رو در حال حرف زدن با اون بشنوه.

این نشانه ها در حالت آگاهی از خواب وجود ندارن.

اختلافی که بین این دو وجود داره نوع واقعیت مورد تجربه است. در خواب توهمات به مقدار بسیار زیادی وجود دارن. حتی ممکنه کل تجربه بیداریی که در خواب داشتید غیر واقعی باشه و شخصیتهای مورد مشاهده در واقع خود اون افراد نباشن. ولی در حالت برون فکنی کالبداختری در اکثر حالات فرد خودش رو در حال مشاهده وقایع و جاهایی پیدا میکنه که واقعا وجود دارن و اتفاقات و حرفهایی که زده شده واقعیت دارن. مثلا ممکنه شخص به آشپزخانه بره و مادرش رو در حال تهیه غذا ببینه و از اون بپرسه که در حال درست کردن چه غذایی هست و پس از بازگشت به بدن هم اطلاعات کسب شده دقیقا درست باشن. ولی این حالت در مورد آگاهی در خواب بسیار کم و حتی در اکثر مواقع وجود نداره و شخص در دنیایی از عجیبترین موجودات و مکانها قدم میذاره که از لحاظ کیفیت و واقعی بودن در حد خوش در درجه بسیار بالایی قرار داره ولی وقتی با برون فکنی کالبد اختری مقایسه میشه تجربه ای خیالی و نادر حساب میشه چون تجربیات برون فکنی کالبداختری انسان رو با بعدهایی آشنا میکنه که مستقیما با محیط فیزیکی شخص ارتباط داره.
میزان واقعیت آگاهی در خواب در مقایسه با تجربه برون فکنی کالبداختری بسیار ناچیز است. ولی این دلیل بر هم سنخ نبودن این دو تجربه نیست. حالت خاصی که دانشمندان رو به خودش جلب کرده حالت بی حسی کامل بدن درخواب میباشد1. این حالت در خیلی از موارد به اینصورت پیش میاد که شخص خودش رو عاجز از تکان دادن بدنش میبینه و اکثرا از این حالت به وحشت میفتن ولی بعد از مدتی این حالت از بین میره و شخص میتونه بدنش رو تکان بده. اتفاقی که در این حالت افتاده اینه که بدن هنوز خوابه ولی انسان آگاهیش رو بدست آورده به همین دلیل تا بیداری کامل بدن شخص امکان هیچگونه تحرک رو نداره. این حالت کاملا طبیعیه و درصد زیادی از مردم حداقل یکبار در زندگیشون این حالت رو تجربه کردن. من خیلی از این حالات رو تجربه کردم. انسان ممکنه حس کنه چیزی روی سینه اش نشسته و این احساس اونو به وحشت میندازه. وقتی حالت بی حسی کامل به من دست داد من فکر میکردم چیزی روی من نشسته که این فکر به ذهنم رسید که نکنه جن باشه. ترس من وقتی پایان پذیرفت که به حقیقت این اتفاق آگاه شدم. من این حالت رو به این دلیل برای شما بیان کردم چون به بحث ما کاملا مرتبطه. در کسانی که در خواب آگاه میشوند این حالت وجود ندارد. ولی وقتی برون فکنی کالبداختری رخ میدهد این حالت دقیقا وجود داره. در حقیقت انسان وقتی میتونه برون فکنی کنه که دیگه از حواس پنجگانه اش استفاده نکنه و دیگر هیچ احساسی رو از بدنش دریافت نکنه. اگه بخوام ساده تر بگم وقتی ما بتونیم بدنمون رو به خواب ببریم و هنوز آگاه باشیم احتمال برون فکنی کالبداختری بسیار بالاست. اینکه میگم احتمال چون عوامل دیگری هم در موفقیت برون فکنی کالبداختری تاثیرگذار هستند که انشاءالله در فرصت مناست بیان خواهم کرد. ولی سوالی که ممکنه برای شما در این لحظه پیش بیاد اینه که چطور میشه از آگاهی در خواب برای برون فکنی کالبد اختری استفاده کرد؟ بذارید اینطوری براتون بگم. محیط و شرایط موجود در آگاهی در خواب تقریبا با محیط و شرایط موجود در تجربه برون فکنی کالبداختری یکی میباشد. آگاهی در خواب در واقع شامل همه تخیلات غنی ذهن میتونه باشه که ما به اونها واقعیت بخشیدیم و همچنین شامل خیلی از تمایلاتی است که مانع از دیدن حقیقت میشود. من اولین تجربه برون فکنی کالبداختری که داشتم از درون یک خواب روشن اتفاق افتاد. نصف شب بود و من همان روز امتحان داشتم. ساعت 2.30 شب بود که به رختخواب رفتم. از همان ابتدا که به خواب رفتم خواب دیدنم شروع شد و جالب اینکه خوابی که میدیدم چندین بار تکرار میشد. دقیقا همان خواب بارها تکرار شد. در اون مدت که نزدیک به چند ماه میشد من هر روز کاملا برای آگاهی در خواب تمرین میکردم و نتایج بسیار خوبی گرفته بودم به طوری که هر هفته چندین بار در خواب آگاه میشدم. ولی این بار بسیار فرق داشت. من شاهد خوابی بودم که چندین بار تکرار میشد. خواب من به این صورت بود، من درون مکانی که دیوارهای کاملا سفید داشت قرار داشتم. شخصی روبروی من ایستاده و با من حرف میزند. من هم سعی در فهمیدن حرفهایش دارم برای همین هم به صدایش گوش فرا میدهم و هم به حرکت لبهایش نگاه میکنم و روی آنها دقت زیادی میکنم مگر بتوانم هماهنگی بین حرکت آنها و صدایی که میشنیدم رو تشخیص بدهم. بعد از مدتی که این کار را میکردم احساس سرگیجه و عدم تعادل میکردم و به روی زمین می افتادم. بلافاصله بعد از آن خواب تکرار میشد. بعد از مدتی من دقیقا خواب را که داشت تکرار میشد به خاطر داشتم و از آنجا که برای آگاهی در خواب به خوبی تمرین کرده بودم در یکی از فاصله های کوتاهی که شاید یک ثانیه نمیشد درباره این خواب فکر کردم و به خودم گفتم «این خواب داره تکرار میشه، پس دفعه بعد که خواب دوباره تکرار شد من میدونم که خواب هستم». خواب دوباره تکرار شد! ایندفعه من میدونستم چی میشه. کمی به صحبتهای اون مرد دقت کردم و به لبهاش دقت کردم تا مگر بتونم همانگی رو بین صدا و حرکت لبهاش تشخیص بدم و بفهمم چی داره میگه! بلافاصله من به اون مرد گفتم حرفهاتون با حرکت لبهاتون هماهنگی نداره و بعد از اون من به سردرد، سرگیجه و عدم تعادل دچار شدم و به سمت دیوار در حرکت بودم که به اون بخورم و زمین بیفتم ولی اینبار فرق داشت چون من به خواب آگاهی نسبی داشتم پس فکری رو که کرده بودم به یادم اومد و اینبار به جای اینکه به دیوار بخورم از اون رد شدم! در یک آن کل محیطی که در اون بودم محو شد و من حالت خلئ شدیدی را احساس کردم و مثل اینکه به یک باره از زیر فشار خارج بشم خودم رو در یک حالت آزادی و سبکی بی اندازه ای ببینم. بدرون اتاقم پرتاب شدم به هیچ عنوان احساس وحشت نداشتم ولی بجاش احساس تنهایی شدیدی داشتم. هیچوقت تا بحال مثل اون رو احساس نکرده بودم با تمام وجودم حس کردم تنهام. صورتم در فاصله 10-20 سانتیمتری از زمین اتاق قرار داشت. احساس موج بسیار شدید و صدای ارتعاش و وزوز شدیدی رو میشنیدم. زمانی که سرم رو به اطراف حرکت میدادم بیشتر میشد. من به وضوح میتونستم قالی کف زمین رو ببینم. کمی در جزئیات قالی دقت کردم و به یکباره کنترل خودم رو از دست دادم و همانطور که در هوا معلق بودم شروع به چرخش کردم. فکر میکنم برای لحظه ای خودم رو که خوابیده بودم دیدم. بعد از اون من خودم رو درون کره ای از عکسها دیدم. من میچرخیدم و به عکسها نگاه میکردم. اختلافی که این عکسها برای من داشتند این بود که من حس میکردم این عکسها عکسهایی از جاهایی واقعی هستند و کاملا زنده هستند. سعی کردم به جایی بروم ولی موفقیتی نداشت بعد از مدتی چرخش من به بدنم برگشتم


http://www.cloob.com/c/oloomefaratarazbavar/123596





برون فکنی چیست؟

برون فکنی اثیری (Astral Projection) احساس جدا شدن روح از بدن فیزیکی است که برخی از مردم آن را به طور ارادی و برخی غیر ارادی تجربه کرده‌اند.

برخی از افراد از تجربه حس جدا شدن روح از بدنشان در خواب یا بیداری می‌گویند آنچه که برون فکنی نام دارد و گفته می‌شود برخی قادرند به طور ارادی آن را تجربه کنند. در این نوشتار در مورد علل و چگونگی رخداد این پدیده که می‌تواند یکی از دلایل اثبات وجود روح باشد، بیشتر بخوانید.

برون فکنی چیست؟

برونفکنی یا تجربه خروج از بدن، تجربه‌ای با احساس جدا شدن روح از بدن فیزیکی است که به آن برون فکنی اثیری (Astral Projection) نیز گفته می‌شود. در واقع نوعی حالت خاص بین خواب و بیداریست که ۱۰ درصد مردم چنین حالتی را تجربه و البته درصد کمی به اختیار خود این کار را کرده‌اند. برونفکنی اثیری اغلب به عنوان بخشی از تجربه نزدیک به مرگ (NDE) به‌شمار می‌آید. اما این به معنی مرگ یا در معرض خطر مرگ قرار گرفتن نیست. کسانی که چنین تجربه‌ای داشته‌اند جزئیاتی را مشاهده کرده‌اند که پیش از آن برایشان ناشناخته بوده‌است.

با اینکه دانشمندان چیز کمی درباره این پدیده می‌دانند اما از نظر برخی معتقدان به نهان‌شناسی یا طرف‌داران عصر جدید، فرافکنی اثیری حالتی از خودآگاهی است که در آن انسان آگاهی‌اش را از کالبد فیزیکی به کالبد اثیری منتقل می‌کند و در این حالت دنیای اثیری را تجربه می‌کند.

برون فکنی ، برونفکنی اثیری ، عکس جدا شدن روح از بدن

مسأله برون فکنی روح پدیده‌ای جدید و نادر نیست که در یک دوره خاص به وجود آمده باشد. بلکه پدیده‌ای اصیل و واقعی است که در تمام دوران زندگی بشر برای افراد خاص وجود داشته است. این مسأله در اقوام مصر قدیم، چین و هند به عنوان یک باور وجود داشته است و گفته می‌شود یک توانایی طبیعی برای نوع بشر است و هر انسانی قادر به تجربه آن می‌باشد. "شاله" ‎(chally)‎ می‌گوید: از دیدگاه انسان ابتدایی، روان (روح) به بدن پیوندهای ویژه‌ای دارد و خود می‌تواند به طور مستقل سرچشمه اعمال و کارهایی گردد. به هنگام زنده بودن جسم می‌تواند بدن را ترک نموده و منشا اثراتی خارجی گردد. در حالی که در همان هنگام نیز قادر است نوعی عمل حضور را بر بدن انجام دهد.

برون فکنی چگونه رخ می‌دهد؟

برون فكنی دو نوع است:

  1. برون فكنی ارادی؛ كه هیچ عامل دیگری در آن دخیل نیست وشخص می‌تواند با اراده خود آن را انجام دهد.
  2. برون فكنی غیر ارادی؛ كه در اثر عوامل دیگر مانند بیهوشی و خواب مغناطیسی مدیوم به طور ناخودآگاه صورت می‌گیرد و به طور غالب فرد از جدایی روح از بدنش آگاهی ندارد و ممكن است بعد از آن متوجه گردد.

فرق عمده‌ای که بین این دو وجود دارد آن است که در برونفکنی غیرارادی، عقل خودآگاه فرد از کار می‌افتد و به طورمعمول نمی‌داند که روح از بدنش خلع شده ولی در برون فکنی ارادی چون با اختیار فرد صورت می‌گیرد، از جدایی روح آگاهی می‌یابد.

  • در برخی با یک ضربه روانی یا فیزیکی یا به‌کارگیری داروهای روان‌پریشی یا وضعیت شبیه خواب رخ می‌دهد.
  • این تجربه را می‌توان در مراقبه و آرامش از طریق تصور و تجسم انجام داد. تحقیقات اخیر در سال ۲۰۰۷ نشان می‌دهد که تا حدی فرافکنی اثیری را می‌توان با تحریک مستقیم مغز تجربه کرد.
  • بعضی متخصصین عصب‌شناسی با استفاده از واقعیت مجازی و استفاده از عینک مخصوص و تحریکات عصبی خاص نیز توانسته‌اند حس خروج از بدن را در افراد ایجاد کنند.
  • در بیداری همراه با اختیار كه این كار فقط توسط افراد بزرگ و عارف و متخصص قابل انجام می باشد البته همه می‌توانند انجام بدهند اما باید قدرت روحی مناسبی نیز داشته باشند.
  • در مواقع خواب البته هر خوابی برون فكنی نیست بلكه پیش از آن تصمیم بر برون فكنی لازم است و این حالت ممکن است ارادی یا غیر ارادی رخ دهد.
  • می‌توان به هنگام بیهوشی مغناطیسی یا خواب مصنوعی هیپنوتیزم به صورت غیر ارادی رخ دهد.
  • به هنگام بیهوشی جراحی ممکن است به صورت غیر ارادی رخ دهد.
  • به هنگام بیهوشی از طریق داروهای مخدر و بیهوش كننده ممکن است به طور غیر ارادی رخ دهد.

علل برون فكنی روح

درباره اینكه برون فكنی روح در افراد چه عواملی دارد و چگونه این حالت غیر ارادی و خلع روح به وجود می‌آید عواملی را می‌توان ذكر كرد، از جمله:

  • گفته می‌شود برون فكنی ارادی روح یک موهبت الهی است كه جز از طریق تزكیه نفس و طهارت باطن و بندگی حق تعالی بدست نمی‌آید.
  • برون فکنی حالتی بین خواب و بیداری است و ورود به خلسه عمیق برای انجام آن لازم است. انجام تمرینات مدیتیشن و یوگا موجب آماده سازی جسم اثیری برای برونفکنی می‌شود.
  • تمرین و ریاضت زیاد برای انجام این كار كه با تمایل و تصمیم و تلقین زیاد همراه باشد، لازم است.
  • ازدیاد فشار زندگی، اضطراب و ترس شدید مثل سقوط از بلندی، بروز زخم‌های شدید (در موارد بسیار نادر)، رنج‌های طولانی یا محرومیت‌های مستمر یا در مواقع اختناق، خفگی شدید و كامل ممکن است زمینه برونفکنی را فراهم کند.

عکس برون فکنی روح ، فرافکنی اثیری جدا ، شدن روح از بدن

مضرات برون فکنی

نكته قابل توجه این است که علمای روحی برای برون فكنی روح، در صورتی كه از روی اسلوب علمی نباشد ضررهای جسمی و روحی بیان كرده‌اند كه حتی می‌تواند به مرگ طرف منجر گردد. یعنی ممكن است تارها و ریسمان‌های اثیری كه بین جسم مادی و جسد اثیری(روحی) برقرار است، به هنگام خروج پاره گردد و علاوه بر آن اختلال در قلب، مغز و ذهن طرف به وجود می‌آورد.

باید توجه داشت که در برونفکنی، روح هرگز به طور کامل از بدن جدا نمی‌شود؛ بلکه تعلق و اتصال به بدن دارد؛ همانند خواب که روح از بدن جدا می‌شود ولی نه به طور کامل و اگر روح به طور کامل بدن را ترک کند، بدن می‌میرد و مرگ رخ می‌دهد. با این حال محققان روحی، برون فكنی روح را امری لذت بخش برای روح می‌دانند به حدی كه دیگر خواهان بازگشتن به داخل جسم فیزیكی خود نیست. چون رهایی از جسم مادی و قدم گذاشتن به عالم ارواح از هر جهت لذت بخش‌تر از لذت مادی است.

اثبات روح با برون فکنی

یكی از دلایل بسیار محكم علمی و تجربی بر اثبات اصل وجود روح و تجرد و مادی نبودن آن فرافکنی اثیری می‌باشد. كه گاهی به پرواز روح یا سفر روحی نیز تعبیر می‌شود. این مساله همچنین ثابت می‌كند انسان علاوه بر بدن فیزیكی دارای بدن مثالی یا بدن اثیری نیز هست كه روح به هنگام جدایی از جسم در آن قرار می‌گیرد.

نکته قابل توجه اینکه به هنگام برونفکنی روح (یا خارج شدن روح از جسم فیزیکی)، روح در بدن یا قالب مثالی خود قرار می‌گیرد، به همان شکلی که ما در خوب آن را می‌بینیم؛ در واقع روح هرگز بی بدن نیست و در هر مرحله و در هر عالمی بدن مناسب خود را دارد. این بدن از ساخته‌های خود روح است؛ نه مفارق و جدای از آن و هر کجا که بخواهد آن را با خود می‌برد و محال است که روح در هر زمانی بی بدن باشد.

از دیدگاه اسلام، خلع روح از بدن امری پذیرفته شده است و انسانهای بزرگ و عارف می توانند با اراده و اختیار، روح خود یا دیگران را از بدن جدا کنند. برون فکنی روح، در علم روحی جدید نیز مورد تایید قرار گرفته و بسیاری از دانشمندان درباره آن تحقیق و آزمایش گسترده و درازمدت انجام داده‌اند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

احساس تجربه عجیب خروج روح از بدن

آنها ادعا می کنند جسم خودشان را بالای سرشان دیده اند و عده ای دیگر از این آدم ها می گویند وقتی در یک جا ثابت ایستاده بوده اند، جسم خودشان را دیده اند که به سمت یک نور کشیده می شده است.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله سرنخ - سامرا قلی زاده: آنها ادعا می کنند جسم خودشان را بالای سرشان دیده اند و عده ای دیگر از این آدم ها می گویند وقتی در یک جا ثابت ایستاده بوده اند، جسم خودشان را دیده اند که به سمت یک نور کشیده می شده است. به این حالت، تجربه «خروج از بدن» می گویند که یکی از اسرار حل نشده ای است که محققان در کشورهای مختلف درباره آن تحقیقات گسترده ای انجام داده اند اما هنوز هم نتوانسته اند اثبات کنند که این حس یک حس طبیعی است که به دلیل شرایط فیزیکی و بیماری هایی مانند غش و صرع در برخی از افراد رخ می دهد و یا آنکه یک قدرت مافوق بشری است.



احساس تجربه عجیب خروج از بدن


یک نمونه واقعی



مارس 2014، یک دانشجوی کانادایی که نامش ذکر نشده است ادعا کرد می تواند از بدنش جدا شود و به جای دیگری برود. به گفته سرپرست گروه تحقیق درباره این ادعا که در دانشگاه اوتاوا، این زن 24 ساله، یک دانشجوی روان شناسی بود که ادعا می کرد قادر است بر بالای بدنش به صورت افقی به پرواز درآید و خودش را تماشا کند. به گفته این زن، او در هنگام پرواز هیچ احساسی را تجربه نمی کرد.



من بالای سرم راه می روم



این زن در توضیح تجربه اش گفت: من می توانم بالای بدنم حرکت کنم. به عبارت ساده تر می توانم کاری کنم که احساس کنم در حال حرکت هستم. من این احساس را از زمان کودکی تجربه می کردم از وقتی که مجبور بودم زود بخوابم. در آن دوران، همیشه حوصله ام سر می رفت. یک شب متوجه شدم که می توانم خودم را از بالای سرم تماشا کنم. از آن موقع به بعد، هر موقع مادرم مرا مجبور به خوابیدن می کرد وانمود می کردم که خوابیده ام، اما درواقع خارج از بدنم به سر می بردم.



بعد از شنیدن این ادعا «آندرا اسمیت» و «کلود میسر»- دو محقق از دانشگاه اوتاوا- تصمیم گرفتند مغز این دانشجو را اسکن کنند. اسکن های گرفته شده از مغز او نشان می داد که هنگام تجربه خارج از بدن، گورتکس های بینایی او کاملا غیرفعال می شد، اما بسیاری از بخش های قسمت چپ مغز او فعالتر می شد. بعد از این بررسی دانشمندان حدس زدند که در زمان احساس تجربه خروج از بدن، انسان وارد شرایطی می شود که این احساس به او دست می دهد.



از آزمایش تا واقعیت



وقتی یک نفر ادعا می کند تجربه خارج از بدن داشته، در مغز انسان چه اتفاقی می افتد؟ گروهی از دانشمندان با انجام آزمایشات گوناگون سعی کرده اند پاسخ این سوال را پیدا کنند. در مطالعات جدید، محققان با استفاده از اسکنرهای مغزی و دوربین های مجهز، به افرادی که تحت آزمایش قرار گرفته اند این توهم را دادند که بدن آنها در قسمت دیگری از اتاقی که در آن دراز کشیده اند قرار دارد تا به این طریق بتوانند فعالیت های مغزی و بدنی انسان را در چنین شرایطی آزمایش کنند.



در چنین حالتی، محققان فعالیت های مغزی افراد را مورد بررسی قرار دادند تا بفهمند کدام بخش از مغز، هنگام درک و شناسایی مکانی که در آن قرار دارد فعالتر از بقیه قسمت های مغز است. مطالعات نشان می دهد در هنگام هشیاری کامل مغز، تعیین مکان توسط همان نواحی صورت می گیرد که احساس ماکلیت بدن را حس می کند و این نواحی، شامل سلول های خاص هستند که به آنها سلول های «جی پی اس» گفته می شود و نقش اساسی در جستجو و حافظه دارند. به گفته دکتر آروید گوترسام، متخصص اعصاب در انستیتو کارولینسکای سوئد، حس مالکیت و یا تحت تسلط داشتن بدن را همه ما هرروزه تجربه می کنیم، اما دکتر گوترسام و همکارانش، در تلاش هستند تا به طرز کار دقیق مغز در تجربه خارج از بدن پی ببرند.



در تحقیقات قبلی، محققان سعی کردند احساس خارج از بدن را کشفت کنند. به عنوان مثال، محققان آزمایشی به نام «توهم مالش دست» را ترتیب دادند. در این آزمایش، فرد عینکی را به چشم می زند که در آن تصاویری می بیند. این تصویر شامل دست پلاستیکی ای است که به دست فرد، مالش داده می شود. محقق، دست فردی که تحت آزمایش قرار دارد را بدون این که او ببیند، توسط دست پلاستیکی مالش می دهد و شخص تصور می کند که به جای داشتن دو دست، سه دست دارد. به همین روش می توان حس های گوناگونی را به فرد القا کرد.



اخیرا گوترسام و همکارانش، در آزمایش های گوناگون سعی کردند به عملکرد مغز، فراتر از درک موقعیت مکانی پی ببرند. آزمایش روی موش های آزمایشگاهی و دیگر حیوانات نشان می دهد که سلول های عصبی جی پی اس، در موقعیت یابی بدن نقش دارند. محققان برای شناخت سلول های جی پی اس، حیوانات را در شرایط آزمایشگاهی قرار دادند. حیوانات آزمایشگاهی در یک ماز مجازی رها شدند و این در حالی بود که الکترودهایی به مغز آنها متصل کرده بودند. به گفته گوترسام، حیوانات نمی توانستند صحبت کنند تا از درک خود بگویند، به این ترتیب برای درک بهتر این موضوع در انسانها، آنها شروع به انجام تحقیقات بر روی مغز انسان هایی کردند که مدعی بودند تجربه خارج از بدن داشته اند.



تجربه خارج از بدن



در آخرین آزمایش، افراد در اسکنرهای «ام آر آی» دراز کشیدند، روی سر آنها، کلاه هایی قرار داشت که تصویر نقطه دیگری از اتاق را می دیدند. دوربین ها طوری تنظیم شده بود که شرکت کنندگان در آزمایش، بدن یک فرد غریبه را می دیدند که دراز کشیده است. در حالی که تصویر بدن خود فردی که تحت آزمایش قرار داشت، در پس زیمنه دیده می شود. برای ایجاد حس تجربه خارج از بدن، محققان با یک میله بلند، شروع به لمس بدن افراد کردند و همزمان بدن فرد غریبه نیز لمس می شد.



احساس تجربه عجیب خروج از بدن


شرکت کنندگان در این آزمایش، تصور می کردند که بدن آنها در نقطه دیگری از اتاق قرار دارد. دکتر گوترسام در این باره می گوید: «آزمایش بسیار جالبی است، در ابتدا همه چیز آرام به نظر می رسد اما ناگهان احساس می کنید بدن شما در گوشه دیگری از اتاق قرار دارد، بدن فرد، کاملا حس عادی دارد حتی احساس پرواز هم نمی کنید.»



در این حالت، محققان فعالیت های مغزی را در لوب های آهیانه ای یعنی بخش بالایی وسط نیمکره مغز و لوب گیجگاهی یکی از چهار لوب اصلی مخ مورد بررسی قرار دادند. لوب هایی که هنگام درک فضا و تشخیص موقعیت مکانی فعالیت دارند.



محققان دریافتند سلول های جی پی اس در هیپوکمپوس مغز، قسمتی از مغز که وظیفه یادگیری دارد، یافت می شود. همچنین آنها متوجه شدند بخشی که سلول های «جی پی اس» در آن قرار دارند، در شناسایی موقعیت مکانی بدن نیز دخیل هستند. به عقیده کارشناسان آنها در حال برداشتن اولین قدم ها در کشف راز تجربه خارج از بدن هستند. نکته قابل توجه این است که افرادی که دچار تشنج می شوند و اسکیزوفرنی دارند بیشتر دچار تجربه خارج از بدن می شوند و مطالعات بیشتری روی این افراد می بایست صورت گیرد.



مورد عجیب آقای آر.ام و خانم زد!



این مرد و زن میانسال در دو نقطه مختلف دنیا زندگی می کنند؛ نقطه اشتراکشان به جز ابتلا به بیماری اسکیزوفرنی، ادعایشان در مورد تجربه خروج از بدن است. ادعایی عجیب که باعث شده هرکدام جداگانه مورد آزمایش قرار بگیرند؛ در هر کدام از این آزمایش ها مدارکی به دست آمد که ادعای آنها را تایید می کرد. با این حال محققان دیگری هم بودند که نتیجه این آزمایش ها را زیر سوال بردند. این مرد و زن میانسال هرگز حاضر نشدند هویت خود را فاش کنند؛ ما در این گزارش آنها را با نام های آر. ام و خانم زد معرفی می کنیم:



آقای آر. ام



آر. ام نام مستعار مردی انگلیسی است که ادعا می کند از 16 سالگی تجربه خارج شدن از بدن دارد. این مرد که حالا 55 ساله شده، مدعی است در زندگی اش بارها خروج از بدن را تجربه کرده است. به گفته آر. ام معمولا این اتفاق شب ها پیش از این که وی به خواب برود، می افتد. تقریبا ده دقیقه او احساس می کند که بالای جسم خود شناور است و از آنجا به خودش نگاه می کند.



به گفته این مرد، اگر همین اتفاق در بیداری برای او رخ دهد حس این که وی در جای خود قرار ندارد قوی تر است انگار که او یک عروسک است و یک نفر وی را عروسک گردانی می کند. احساس معلق بودن در آر.ام خیلی زود شکل داستان به خود می گیرد. انگار که نیروهایی ماورایی وی را احاطه کرده اند. این ها گفته های آر.ام به روان شناس خود است. صحبت هایی که باعث شد پزشک مالج دستور بستری شدن وی را در بیمارستان بدهد. آر.ام 21 ساله بود که بیماری اسکیزوفرنی در او تشخیص داده شد.



در این دوران بود که او تقریبا روزی 15 تا 20 بار تجربه خارج شدن از بدن داشت. این ماجرا هنوز هم ادامه دارد و او هنوز هم صداهای عجیب و غریبی می شنود و از توهمات خود رنج می برد. نکته جالب اینجاست که با وجود داشتن چنین شرایطی آر.ام تا سال 2002 یک گزارشگر تلویزیونی بود و در حال حاضر هم در یک رستوران مشغول به کار است. گزارش مورد عجیب آر.ام نظر کارشناسان و محققان زیادی را به خودش جلب کرد.



به این ترتیب او از یک سال پیش وارد طرح مطالعاتی تجربه خارج از بدن شد. سوپارک متخصص اعصاب دانشگاه واندربیلت تانزاس بر روی 24 نفر از بیماران اسکیزوفرنی آزمایشات گوناگونی از جمله توهم مالش دست را انجام داد. در این آزمایشات نه تنها آر.ام متقاعد شد که دست پلاستیکی دارد بلکه باور کرده بود همراه فردی که آزمایش می کرد به پرواز درآمده، در هوا می چرخد و به پایین نگاه می کند. این حس فقط برای چند دقیقه پایدار بود و به گفته آر.ام آنها دوباره فرود آمدند.



احساس تجربه عجیب خروج از بدن


نکته جالب اینجاست وقتی که از بیماران اسکزوفرنی خواسته شد تا دوباره این آزمایشات را انجام دهند با کمال میل آن را پذیرفتند. پس از انجام آزمایشات، آر.ام از پزشک معالج خود خواست تا شرایط وی را توضیح دهد. پزشک مقاله هایی درباره تجربه خارج از بدن به آر.ام داد و در آنجا بود که وی فهمید مشکلی که سالها با آن درگیر است نام خاصی دارد.



وی تا آن زمان نمی دانست که دانشمندان می توانند این حس را در شرایط آزمایشگاهی به وجود آورند. آر. ام پس از این که تحت آزمایشان گوناگونی قرار گرفت متوجه شد که این پدیده ماوراءطبیعی در وی دلایل روان شناسی دارد. با اطلاعاتی که به او داده شد این مرد تلاش بسیاری کرد تا تجربه خارج از بدن خود را کنترل کند؛ اما او همچنان دچار این حس می شود.



خانم زد



سال 1968 چارلز تارت محقق معروف آمریکایی تصمیم گرفت آزمایشی جالب روی بیماری اسکیزوفرنی با نام مستعار خانم زد انجام بدهد. خانم زد ادعا می کرد که تجربه خارج از بدن دارد. او چهار شب را در آزمایشگاه سپری کرد. سوژه را به الکتروهای دستگاه نوار مغزی متصل و 5 شماره را روی دیوار پشت سر او نشانه گذاری کردند.



برای دیدن شماره ها خانم زد هیچ راهی نداشت جز این که از جایش بلند شود و سرش را برگرداند و پشت سرش را ببیند. در سه شب اول خانم زد شماره های را که بالای سرش بود ندید اما در شب چهارم همه شماره ها را به درستی اعلام کرد.



به این ترتیب چالرز تارت موفق شد که ادعای این زن را در مورد تجربه خارج از بدن ثابت کند. البته این آزمایش با انتقاد جیمز آلکوک روان شناس مواجه شد. او ادعا می کرد که سوژه در هنگام آزمایش به خوبی کنترل نشده و دوربین مداربسته حرکات او را به خوبی ضبط نکرده است.



مارتین گاردنر محقق دیگری بود که مدعی شد تارت در هنگام آزمایش از پشت شیشه نه تنها سوژه را زیرنظر نداشته بلکه صدای خروپفش هم شنیده می شد. به گفته گاردنر خانم زد در این شرایط به راحتی توانسته از جایش بلند شود و بدون این که الکترودهای نوار مغزی جا به جا شود پشت سرش را نگاه کند و اعداد را ببیند. اما این ادعاها با واکنش شدید تارت و گروه همراهش مواجه شد.



برای رد این ادعا سوزان بلک مور متخصص اعصاب این طور پاسخ داد: «اگر خانم زد از روی تخت بلند می شد امواج مغزی در نوار مغز می بایست تغییر می کرد در حالیکه در هیچ یک از مراحل آزمایش در امواج مغزی خانم زد تغییری ایجاد نشد.»

http://www.bartarinha.ir/fa/news/226152/%D8%A7%D8%...







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 17 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

http://banooo81.blogfa.com/ (بانوووو)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

سلام و درود خدمت شما دوستان عزیزو گرامی❤❤

امیدوارم حال دلتووووون خوووووب باشه❤❤

از اونجایی که بنده به دنیای عجیب و افسانه ای خون اشام ها...

علاقه دارم تصمیم گرفتم براتون از دنیای خون اشام ها بزارم توی وبم

خوشحال میشم درمورد پست خون اشام ها برام کامنت بزارید و نظرتونو راجب

دنیای خون اشام ها بگید❤❤❤ ممنون از حضور پرمهر تک تک شما عزیزان و بزرگواران ❤❤

براتون بهترین هارو ارزو دارم ❤❤ نظر ...پیشنهاد و انتقاد یادتون نره❤❤ سپاس







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()


داستان های دراکولا و خون آشام همیشه یکی از موضوعات ترسناک در میان کتاب و صنعت سینما بوده است و به نظر می رسد این افراد در دنیای واقعی نیز حضور دارند...

داستان های دراکولا و خون آشام همیشه یکی از موضوعات ترسناک در میان کتاب و صنعت سینما بوده است و به نظر می رسد این افراد در دنیای واقعی نیز حضور دارند.
"جولیا کاپلس" یک خون آشام واقعی است که نزدیک به 30 سال است تنها از خون استفاده کرده است و معمولا خون مورد نیازش را از افرادی که قصد فروش خون دارند میگیرد. او این عادتش را از علاقه دوران بچگی خود به خون آشام ها می داند.
این خانم امریکایی در دوران کودکی در میان طرفداران دراکولا برای اولین بار خون نوشیده است و از آن پس برای مدت 30 سال است که ماهانه نزدیک به 2 لیتر خون مصرف می کند. جالب است که این خانم 45 ساله در این مدت به بیماری خاصی نیز دچار نشده است و حتی دو بچه هم دارد.



او می گوید معمولا خون از افرادی که قصد فروش خون دارند می خرد و با نوشیدن آن احساس سلامتی کامل می کند و حسی را که یک خون آشام خواهد داشت را حس خواهد کرد. البته او در ادامه متذکر شد که در این مدت دارای مشکلات روانی نیز شده است.

گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ
www.seemorgh.com/entertainment
منبع: yjc.ir





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

خون آشام ، خون آشام ها وجود دارند؟
حقیقت این است که خون آشام ها تنها کارکترهای ترسناک فیلم ها نیستند و در جهان واقعیت هم وجود دارند و مثل انسان های دیگر زندگی می کنند اما با شرایط و وضعیتی کاملا متفاوت.

بازدید : 92,441 نفر

خون آشام های واقعی را بشناسید

بیشتر خون آشام ها را در فیلم های ترسناک دیده ایم ولی یک سوال که آیا خون آشام واقعی هم وجود دارد ؟ اگر خون آشام واقعی وجود دارد در کجا و چگونه زندگی می کند ؟ تصویری که بیشتر افراد از خون آشام ها در ذهن دارند، دراکولایی با دندان هایی غیرطبیعی و ترسناک است که همواره در پی افراد به خصوص دختران جوان است و از خوردن خون لذت می برد.

بسیاری بر این باورند که خون آشام ها و حواشی اطراف آن ها ساخته ذهن بشر است و نمی تواند فراتر از افسانه برود اما آیا خون آشام وجود دارد؟ خون آشام های امروزی چه می خورند و چه سبک زندگی دارند؟ آیا از خوردن خون بیمار نمی شوند؟

خون آشام

خون آشام های واقعی چه شکلی هستند

چرا برخی افراد خون آشام هستند؟

بلوغ به گونه های متفاوتی در افراد خود را نشان می دهد؛ گاهی با رشد مو و تغییرات هورمونیهمراه است اما گاهی اوقات عده کمی افراد بلوغ متفاوت و عجیبی را تجربه می کنند. به گزارش واشنگتن پست، جامعه آماری کمی از افراد حدود 5000 نفر بر اثر بلوغ شدن میل عجیبی به نوشیدن خون پیدا می کنند.

مانند بسیاری از تحولات عجیب دیگر که طی دوران بلوغ در بدن افراد بوجود می آید، خون خوار شدن این دسته افراد نیز غیر قابل کنترل و امتناع است. دکتر جان ادگار برونینگ، محقق موسسه جورجیا بیشتر عمر خود را به مطالعه بر روی زندگی خون آشام ها گذرانده است.

او در مطالعه ای در سال 2015 نشان داد که خون آشام ها وجود دارند و مانند افراد عادی هستند و ماوراء الطبیعی نیستند. وی در این باره می گوید بلوغ آن ها سبب افزایش میل آن ها به نوشیدن خون می شود و خود در آن دخیل نیستند. در واقع این حالت غیر طبیعی آن ها از عملکرد نادرست و ناقص انرژی در بدنشان بوجود می آید. دکتر برونینگ بر این باور است هنگامی که خون آشام ها خون می خورند احساس بهتری خواهند داشت و به همین ترتیب دست از این کار برنمی دارند.

خون آشام های واقعی چه شکلی هستند؟

بر اساس یافته های دکتر برونینگ،. خون آشام ها از نوعی بیماری رنج می برند که از دوران بلوغشان شروع می شود و میل به خون خواری را در آن ها بوجود می آورد. اگر به آن ها خون نرسد، ضعیف می شوند، سرشان گیج می رود و شکمشان از گرسنگی به صدا در می آید و در نهایت سردردهای شدید امانشان را می برد.

خون آشام

خون آشام که در دنیای ما زندگی می کنند

بسیاری از خون آشام های امروزی در تاریکی قابل شناسایی نیستند. گفته می شود که آن ها از ظاهر شدن در مقابل نور خورشید در بیشتر موارد هراس دارند زیرا بدن آن ها مانند نور خورشید درخشان می شود و به همین دلیل بیشتر در شب ظاهر می شوند. اگر به آن ها خون نرسد مانند این است که به آن ها غذا نرسیده است و رفتاری مشابه انسان هنگام بروز گرسنگینشان می دهند. اما فراموش نکنید آن ها مانند انسان هستند و تمام ویژگی های حسی و عاطفی انسان ها را به اشتراک می گذارند.

آیا دستاوردهای علمی پزشکی وجود خون آشام ها را تایید می کند؟

استدلال یا توصیف علمی برای وجود خون آشام ها وجود ندارد اما علم پزشکی نیز آن را غیر ممکن نمی داند. دانشمندان و محققان بسیاری قرن ها به بررسی این موضوع پرداختند. به گزارش هافینگتن پست، در علم پزشکی به حالت خون آشامی و خون خواری، سندروم «رنفیلدز» می گویند و به این معناست که افراد مبتلا به این سندروم به طور ناخودآگاه میل به نوشیدن خون دارند.

بنابر مطالعه ای در سال 2011 در این باره، افراد مبتلا به سندروم رنفیلدز معمولا در دوران کودکیتجربه مرتبط با خون داشته اند به طوری که از دیدن خون یا نزدیک شدن به آن هیجان زده شده اند و در سن بلوغ این هیجان آن ها نسبت به خون بیشتر شده است. گفته می شود که این سندروم از نوعی بیماری روانی ناشی می شود و ممکن است از کنترل فرد خارج باشد.

بسیاری اوقات خون آشام ها برای درمان خود نزد پزشک می روند تا این حالت غیر طبیعی آن ها و میل شدید آن ها به خون خواری درمان شود اما متاسفانه تا به حال درمانی به جزء نوشیدن خون موثر نبوده است. برخی دانشمندان بر این باورند که اختلالات ژنتیکی یا بیماری نادر سبب بروز این مشکل در افراد می شود.

همچنین بخوانید : زمین خوردن آقای گزارشگر وسط برنامه زنده + فیلم

بیماری سل و خون اشام شدن

در دوران گذشته بسیاری از پزشکان خون آشام بودن را با بیماری سل در ارتباط می دانستند زیرا در بیشتر موارد افراد مبتلا به سل بر اثر سرفه های مکرر خون بالا می آوردند و گاهی آن خون دوباره به سیستم گوارششان بازمی گشت و گویی که خون خود را می خوردند.

در سال 2002، محققی به نام نیک لین ادعا کرد بیماری خونی پورفیری سبب می شود که افراد مبتلا به آن نسبت به نور خورشید حساسیت شدید داشته باشند و همین موضوع ممکن است شروع داستان گریزان بودن خون آشام ها از نور و پیدا شدن سر و کله آن ها در شب باشد. در حال حاضر، به علت کم بودن علائم این بیماری و آزمایش های عملی ناکافی به طور قطع نمی توان راجع به آن اظهار نظر کرد.

خون آشام ها خون چی افرادی را می خورند؟

طی مصاحبه با برخی خون آشام ها، آن ها اعتراف کردند که اگر به اندازه کافی خون ننوشند، افسرده، بی حال و کرخت و دچار ناراحتی و درد عضلانی می شوند. علاوه بر این، آن ها بر این باورند که خون ها نیز مانند غذاها کیفیت خاص خود را دارند و اگر خونی بی کیفیت باشد آن ها میل کمتری به نوشیدن آن دارند.

به گزارش واشنگتن پست، زنی که خون آشام بود تحت درمان در بیمارستان قرار گرفته بود اما با مصرف هیچ دارویی آرام نمی شد؛ به همین دلیل همسرش کمی از خون خود را برای او آورد تا سیر شود و به زندگی بازگردد.

گفته می شود که خون آشام های واقعی ذخیره خون مصرفی خود را از افراد داوطلب تهیه می کنند؛ به این صورت که یا نزدیکان آن ها خون می دهند و یا افراد دیگر به آن ها خون می فروشند. در جوامع خون آشام ها، اگر فردی خون نیاز داشته باشد و دیگران به او خون ندهند، فرد خاطی از گروه بیرون انداخته می شود.

آیا نوشیدن خون انسان مضر است؟

مطالعات نشان داده است که نوشیدن خون انسان خطر ابتلا به برخی بیماری ها و اختلالات را افزایش می دهد. بنابر مطالعه ای در مجله «علم زنده»، مصرف خون و تکرار این عمل می تواند سبب سمی شدن شدن بدن شود. خون حاوی آهن است و به همین دلیل است که کمی مزه آهن گونه دارد.

خون آشام

زندگی خون آشام های واقعی

اگر بیش از حد نیاز به بدن آهن وارد شود، خطر ابتلا به بیماری هایی همچون آسیب کلیوی، افسردگی، کم آبی، آسیب ریوی و حتی مرگ افزایش می یابد. علاوه بر این، بر اثر نوشیدن خون ابتلا به ایدز، هپاتیت B و C بسیار طبیعی است. گفته می شود در برخی شرایط قبل از مصرف خون یک فرد، خون آشام و فرد اهداکننده هر دو آزمایش خون می دهند تا مشکلی آن ها را تهدید نکند.

http://namnak.com/%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A2%D8%B4%...

( خون اشام های واقعی)


در جهان هزار خون آشام واقعی وجود دارد.

به نوشته « نیویورک پست» پروفسور دی. جی ویلیامز از دانشگاه « آیداهو» آمریکا تصمیم به شمارش افرادی کرد که در جهان برای زندگی عادی و نرمال نیاز به خوردن خون دیگران دارند. محقق آمریکایی 10 سال است افرادی را تحت نظر دارد که به « خوان آشام» بودن خود اعتراف کرده اند.

این محقق متذکر شد که خون آشامان واقعی — افراد معمولی هستند که حتی خیلی هم موفق اند. آنها در حرفه های پزشک و وکیل کار می کنند و زندگی معمولی دارند. مسأله فقط در این است که آنها دائما احساس خستگی می کنند. این یگانه دلیلی است که آنها بدنبال کسانی می گردند که داوطلبانه خون خود را اهدا کنند. همانا به حساب این خون اهدایی ، خون آشامان به ذخیره انرژی می پردازند.

به گفته پروفسور ویلیامز ، وی به مطالعه 11 نفر پرداخت که خود را خون آشام می دانند. « جامعه آنها بحد کافی صادقانه و اخلاقی است. خون آشامان احتیاط زیادی در انتخاب اهدا کننده خون بخرج می دهند. زیرا سبک عجیب زندگی آنها برای همه قابل درک نیست.

اکثر خون آشامان معتقدند که آنها به این شکل زاده شده اند و خودشان دست به انتخاب نزده اند».

به گفته پروفسور ویلیامز در جهان هزار خون آشام واقعی وجود دارد.

قبلا یک پروفسور روانشناس از بریتانیا اعلام نمود که در کشور سازمان مخفی خون آشامان وجود دارد که حدودا 15 هزار عضو دارد. دانشمند انگلیسی آنها را بیماران روانی و خطرناک برای جامعه به حساب نمی آورد. به عقیده وی این یک سازمان « زیر فرهنگی» خودویژه ای است که از مقررات و منافع خودویژه خود برخوردار است.


https://ir.sputniknews.com/world/20150709454236/



(پرونده ای برای خون آشام ها: ویژگی های اصلی)

«خون آشام ‌ها وجود دارند و در میان ما زندگی می‌کنند!» شاید اگر خون آشام ها به واسطه داستان ها، سریال ها و فیلم های سینمایی تا این اندازه در دل افراد جامعه جا خوش نکرده بودند، شنیدن چنین جمله ای می‌توانست وحشت آفرین باشد. اما امروزه تب خون آشامی، تقریباً همه‌ی افراد جامعه، به ویژه نوجوانان را فرا گرفته است و ساخت فیلم های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی همچون «گرگ و میش» (Twilight) و «خاطرات خون آشام» (The Vampire Diaries)، این شکارچیان افسانه ای ترسناک و اسرارآمیز را به موجوداتی جذاب و خواستنی بدل کرده است. به نظر می رسد عطش ما برای شناختن خون آشام ها از عطش آنان برای خون هم فراتر برود. به همین سبب سایت شگفتیها قصد دارد پرونده ای برای این موجودات تاریک و تراژیک ایجاد کند. در این پرونده ریشه‌های نمودهای مختلف افسانه‌ی خون‌آشام را بررسی کرده، برخی توضیحات علمی مرتبط با آن را به صورت مبسوط بیان خواهیم کرد. همچنین، نگاهی خواهیم داشت به اهمیت روانشناسی این موجودات و تناظرهای خون ‌آشام‌های ماوراءالطبیعی در زندگی حقیقی. برای مطالعه ی مطالب پیشین درباره ی خون آشام ها (Vampires) می توانید به پیوندهای زیر رجوع نمایید: خون آشام ها، تخیل یا واقعیت؟ پنج گزارش از رویارویی با خون آشام ها زن خون آشام در آمریکا خون پیرمرد ۷۰ ساله را مکید خون آشام ۱۸ ساله آمریکایی بازداشت شد ویژگی های اصلی درباره‌ی خون آشام ها چه می دانید؟ انسان‌ها قرن هاست که هیولاهای ترسناک و اشباح اهریمنی را در تخیلات خود پرورانده‌اند. خون آشام ها (ومپایرها Vampires)، این شکارچیان افسونگر «از گور برخاسته»، را می‌توان از خلاقانه‌ترین و جذاب‌ترین، و البته ماندگارترین موجودات در این میان دانست. قدمت موجودات خون‌آشام، که در فرهنگ‌های گوناگونی ریشه دارند، به هزاران سال پیش باز می‌گردد. ویژگی های اصلی خون آشام ها خون آشام‌هایی که در کتاب‌ها، فیلم‌ها و سریال‌های امروزی پدیدار شده اند، موجوداتی هستند که جزئیات زندگی آنان با وضوح و جزئیات شگفت‌آوری توصیف شده است. برای نمونه می توان به شخصیت «ادوارد کالن» با بازی رابرت پتینسون در کتاب و فیلم «گرگ و میش» اشاره کرد. ادوارد یک خون آشام جذاب، باوقار و رمانتیک با پیشینه‌ای اسرارآمیز است که طی ماجرایی هیجان انگیز قلب دختری از تبار انسان ها را می‌رباید. طبق افسانه‌های قدیمی، تبدیل شدن به خون آشام مراحل ترسناکی دارد. هر خون‌آشام زمانی یک انسان بوده است که بر اثر نیش یک خون‌آشام، خود به خون‌آشام تبدیل می‌شود. انسانی که طعمه‌ی خون آشام می‌شود، می‌میرد و سپس به شکل یک هیولا از گور می‌خیزد. خون‌آشام‌ها عطش خون زنده‌ها را دارند و برای زنده ماندن حتماً باید از خون تغذیه کنند. آنها شبانه به شکار می‌روند و از دندان های نیش بلند خود برای سوراخ کردن و مکیدن گردن قربانیان خود استفاده می‌کنند. از آن جایی که خون‌آشام ها مرده‌های متحرک، یا به عبارتی اجساد زنده‌ی یک فرد مرده، هستند، می‌شود آنان را «از گور برخاسته» خواند. البته آنان این توانایی را دارند که خود را به عنوان انسان عادی جا بزنند و بی آن که شناسایی شوند در میان زنده‌ها روزگار بگذرانند. در حقیقت خون‌آشام‌ها ممکن است به شکل انسان‌هایی به شدت جذاب و دلربا پدیدار شده، طعمه‌ی خود را فریب دهند و سپس از خون او تغذیه کنند. همچنین خون آشام‌ها گاهی به شکل حیواناتی همچون خفاش یا گرگ ظاهر می‌شوند و قربانی خود را پنهانی به دام می‌اندازند. خون ‌آشام‌ها اصولاً زندگی جاوید دارند، اما علی‌رغم داشتن قدرت‌های فوق طبیعی مانند حواس قوی، هوش سرشار و قدرت بیش از حد، از داشتن نقطه ضعف مصون نیستند. برای نابود کردن این موجودات ترسناک باید یک میخ چوبی را درست در قلبشان فرو کرد، یا سر آنان را از تن جدا نمود. آتش و نور مستقیم خورشید نیز برای خون‌آشام‌ها مرگ‌آور است. خوب است بدانید صلیب، آب مقدس و سیر آنان را دور نگاه می‌دارد. نکته‌ی مهم دیگر این که خون‌آشام‌ها در آینه یا آب تصویری ندارند. شخصیت خون‌آشام، با این ترکیب خاص از ویژگی‌ها و قوانین حاکم بر آن، در واقع یک ابداع نسبتاً جدید است. این «برام استوکر» بود که در سال ۱۸۹۷ در رمان خود «دراکولا» چنین شخصیت جذابی را خلق کرد. پس از او، نویسندگان بارها با الهام از دراکولا، به خلق چندین نمایشنامه، فیلم و کتاب در این زمینه پرداختند. اگرچه برخی از مشخصات خون آشام‌ها به تازگی مطرح شده‌اند، اما ویژگی‌های اصلی این موجود افسانه‌ای ریشه‌هایی ژرف و کهن در نواحی و فرهنگ‌های گوناگون دارد. در پست بعد با چند مورد برجسته از اجداد خون‌آشام‌های امروزی آشنا خواهیم شد: پرونده ای برای خوان آشام ها: خون آشام های اصیل

این مطلب از سایت شگفتیها کپی شده است:


http://www.shegeftiha.com/13476-%D9%BE%D8%B1%D9%88...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

.کثر باستان شناسان تصور می کنند که باور و اعتقاد به وجود خون آشام ها برخاسته از درک نادرست رایج در مورد بیماری هایی از قبیل سل و عدم آگاهی در مورد فرایند تجزیه است، اما شواهدی توسط باستان شناسان کشف شده که این توجیه را زیر سوال می برد. در این گزارش این موضوع را بررسی می کنیم که آیا وجود خون آشام صحیح است یا خیر؟

به گزارش گروه سبک زندگ خبرگزاری دانا(دانا خبر)، زمانی که باستان شناسان در نزدیگی بزرگراهی در نزدیکی گلیویس در لهستان مشغول نبش قبر یک قبر باستانی بودند با صحنه ای وحشتناک مواجه شدند. در داخل زمین، اسکلت هایی از انسان دفن شده بودند که سرهای آنها جدا شده و بر روی پاهایشان قرار گرفته بود.درواقع باستان شناسان می دانستند که این عمل یک رسم تدفین باستانی اسلاوی برای دفع ارواح خون آشام بوده که با این هدف انجام می شده که این افراد سربریده قادر نباشند از قبرهای خود برخیزند. اما این اولین باری نبود که باستان شناسان لهستانی با این موضوع مواجه می شدند.

کشف قبری که در آن سر از بدن جدا شده و استخوان های پا به صورت متقاطع روی هم قرار گرفته است


چگونگی تدفین ارواح
تا امروز، محققان از تدفین خون آشام های مظنون هم در دنیای قدیم و هم در دنیای جدید گزارش هایی کرده اند. در دهه 1190، دانشگاه بریتانیایی کلمبیا، باستان شناس هکتور ویلیامز و همکارانش، در قبرستان قرن نوزدهم در جزیره لسبوس یونان، اسکلتی از یک مرد بزرگسال را یافتند که بدن او را به زمین میخکوب کرده بودند. در حقیقت هر کسی که این مرد را دفن کرده بود، چند میخ آهنی هشت اینچی (20 سانتی متری) را از گردن، لگن و مچ پای وی میخکوب کرده بوده.

وجه تمایز دیگر این مورد با دیگر موارد موجود در قبرستان در این بوده که او در یک تابوت چوبی کاملا پوسیده و سنگین قرار داشت در حالی که بیشتر موارد دفن شده در این قبرستان، بطور ساده در ورقه ها و ملافه هایی پیچیده شده و در زمین قرار داده شده بودند.
واضح بود که کسی نمی خواسته که این مرد از قبر فرار کند و زمانی که باستان شناسان فیزیکی به مطالعه این اسکلت پرداختند، هیچ چیز غیرمعمولی در آن پیدا نکردند.


اخیرا، یک تیم باستان شناسی که توسط باستان شناسی به نام ماتئوبورینی از دانشگاه فلورنس هدایت می شد، به قبر یک خون آشام مظنون در جزیره لازارتونوو در ایتالیا برخورد کرد. در این مورد، ثابت شد که بدن یافته شده مربوط به یک زن سالخورده است که بطور آشکار با یک آجر متوسط در دهانش دفن شده بود. درواقع این یک مورد طرد خون آشام ها در ایتالیا بود که در گذشته در ایتالیا انجام می شده است.


همچنین در دهه 1990، روانشناسانی که در قبرستان های قرن نوزدهم و هجدهم در نزدیکی گریسولد در کانتکتیکات کار می کردند، به یک مورد بسیار غیر معمول برخوردند. قبر یک مرد تقریبا 50 ساله که استخوان های پای فوقانی و سر وی به شیوه جمجمه ای و متقاطع قرار گرفته بودند. اما باستان شناسان فیزیکی با انجام آزمایشاتی تعیین کردند که این مرد به دلیل بیماری سل از دنیا رفته است و کسانی که دچار این بیماری می شدند، اغلب رنگ پریده بودند و وزن خود را از دست می دادند که این ویژگی ها عموما به افراد خون آشام و قربانیان آنها نسبت داده می شده است.

این درحالیست که محققان در مقاله ای که در مجله آمریکایی انسان شناسی فیزیکی به این موضوع اشاره کردند که تمایل ارواح خون آشام به غذا، آنها را مجبور می کرد تا از خویشاوندان زنده خود که از این بیماری و زوال رنج می بردند، تغذیه کنند.


اما حقیقت چیست؟
هم اکنون اکثر باستان شناسان تصور می کنند که باور و اعتقاد به ارواح خون آشام برخاسته از درک نادرست رایج در مورد بیماری هایی از قبیل سل و عدم آگاهی در مورد فرایند تجزیه است.

اگر چه در قرن 19 بسیاری از آمریکایی ها و اروپایی ها با تغییرات بدن انسان بلافاصله پس از مرگ آشنا شده بودند اما به ندرت آنچه را که در طی هفته ها و ماه ها در قبر ها اتفاق می افتاده را مشاهده می کردند.

در یک مورد، جمود نعشی (حالتی است که پس از مرگ در ماهیچه های جانداران رخ می دهد و در جریان آن بافت های ماهیچه ای سفت و سخت می شود) که منجر به ایجاد انعطاف اعضای بدن می شود از همین موارد است که در قرن 18 و 19 مردم از آن اطلاعی نداشتند.

در مورد دیگر بعد از مرگ دستگاه گوارش شروع به فاسد شدن می کند، که در این هنگام مایع تیره ای را ایجاد می کند که ممکن است در طول نبش قبر، با خون تازه اشتباه گرفته شود که این مورد ظاهر یک خون آشام را ایجاد می کند.

در واقع نا آگاهی از حالات و شرایط فیزیولوژی بدن آدمی، گاه مردم اقوام مختلف به خصوص در اروپا را به آن سو سوق می داد که داستان ها و باورهای قبیله ای خود را به سمت تایید وجود خون آشام ها ببرند که تبدیل این باورها، به اعتقادات این قشر از انسان ها در طول تاریخ باعث بوجود آمدن شخصیتی رویایی به نام «خون آشام» شده است.

برچسب ها: باستان شناس ، خون آشام ، کشف ، تدفین


http://danakhabar.com/fa/news/1156289/%D8%A2%DB%8C...



قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

مجموعه : عکس های دیدنی و جالب

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا

آفریقا سرزمین بسیار عجیب می باشد رسم های وحشتناکی در بین خود دارند در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا را در سایت سماتک خواهید دید با ما همراه باشید.

به گزارش سماتک قبیله‌ خون آشام Vampire clan در آفریقا وجود دارد که خون های حیوانات را مانند آب میخورند! قبیله ای عجیب و غریب که عادت به خوردن خون حیوانات دارند.

تصاویر قبیله‌ خون آشام در آفریقا

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

این قبیله به دلیل فقر و گرسنگی به خوردن خون جیوانات پرداخته اند تا از گرسنگی نمیرند این افراد خون آشام خون گاو ها را گرفته و در ظرفی می ریزند و از آن می خوردند تا زنده بمانند این کار بسیار وحشتناکی می باشد.

قبیله ای که خون میخورند

سماتک” این قبیله در کشور اتیوپی زندگی میکنند و با دامداری و کشاوری زندگی خود را سپری میکنند آنها سوراخی در بدن حیوانات ایجاد میکنند و در حالی که حیوان زنده است خون آنها را میخورند!

آنها بعد حیوان را نمیکشند چرا که فقط از خون انها تغذیه میکنند پس با یک سوراخ ریز در بدن انها خون این حیوانات را همانند شیر گاو خارج میکنند و بعد خوردن خون بدن آنها را بخیه میزنند.

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا

قبیله وحشتناک خون آشام ها در آفریقا + تصاویر

مردم قبیله بودی در اتیوپی علاقه زیادی به نوشیدن خون گاو دارند. این قبیله در دره‌ای به نام اومو زندگی می‌کنند.


http://www.samatak.com/photos/visual/%D9%82%D8%A8%...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()



همه چیز در مورد خون آشام هاافسانه خون آشام‌ها ریشه در سال‌های بسیار دور دارد، ‌می‌گویند این داستان بر می‌گردد به قرن پانزدهم میلادی

سعدی – علیه الرحمه – در گلستان می‌فرماید: «بنیاد ظلم در جهان اول اندکی بوده است. هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.» داستان خون آشام‌ها هم مثل همین بنیاد ظلم می‌ماند. چیزی که مادرهای اسلاو، زمانی با آن بچه‌هایشان را می‌ترسانند، بعد از گذشتن از صافی قرن‌ها به موجودی ترسناک و وهم انگیز تبدیل شده است که کمتر نویسنده یا سینماگری می‌تواند از خیرش بگذرد.

لغت ومپایر (vampire) در اصل یک لغت صرب است، با تلفظ ویپیر. در زبان صرب‌ها، وم یعنی دندان و پیر یعنی نوشیدن ومپیر یا برگردان انگلیسی‌اش ومپایر یعنی کسی که با دندان می‌نوشد (واژه دمفیر،‌ Dhampir، که در سینما به عنوان بچه خون آشام به کار می‌رود هم یک لغت آلبانیایی است؛‌ دقیقا با همین ترکیب و همین معنی) حالا «موجودی که با دندان می‌نوشد» چه جور موجودی بوده؟

جوابش برمی‌گردد به افسانه‌های اسلاو که به روایت دایره‌المعارف بریتانیکا،‌ به موجودی خونخوار گفته می‌شود. همین تصور دیگری از این که این موجود، چه جور ماهیتی دارد؟ انسان است یا موجودی دیگر؟ در همین جهان زندگی می‌کند یا از جهان دیگر می‌آید؟ چه شکلی است؟ خون را می‌خورد برای چه منظوری؟ … جواب سوالاتی از این دست را نمی‌دانیم. حتی مهم هم نیست که بدانیم.

چیزی که مهم است بدانیم، ظهور یک فرمانروای سنگدل در رومانی در قرن پانزدهم (ولاد سوم، معروف به «ولاد به میخ کشنده»)، یک کنتس پولدار دیوانه در مجارستان در قرن شانزدهم (الیزابت بتوری) و دو قاتل زنجیره ای در صربستان در قرن هجدهم (پیتر پلگوویتز و پل آرنولد) بود که هر کدامشان در زمان خود به عنوان یک خونخوار یا همان ومپایر شهرتی به هم زدند و هر کدام به چهره امروزی خون آشام،‌ چیزی اضافه کردند. مثلا ولاد سوم، چون بیماری پرفوریا (حساسیت به نور) داشت و کم از قصرش بیرون می‌آمد، افسانه نورترسی خون آشام‌ها را ساخت.

الیزابت بتوری که رعایاش را به قصرش می‌برد و آن‌ها را سلاخی می‌کرد،‌ اختلالات روانی را به افسانه خون آشام‌ها اضافه کرد. در مورد آن دو قاتل زنجیره ای هم که در ابتدای قرن هجدهم در صربستان اعدام شدند، چون بعد از مرگشان قتل‌ها متوقف نشد، این عقیده خرافی شکل گرفت که آن‌ها از آن دنیا برگشته اند.

دهه‌های 1720 و 1730،‌ دهه‌هایی بود که در صربستان به «عصر ترس از خون آشام» معروف شده. «لولو» حالا نمونه‌های عینی و بیرونی هم پیدا کرده بود. نمونه‌هایی که از نور می‌ترسیدند، اختلالات روانی داشتند و بعد از کشته شدن هم دوباره به این دنیا بر می‌گشتند و وقتی که بر می‌گشتند، چون دیگر جان نداشتند مجبور بودند برای جست وجوی ماده حیات، از خون دیگران تغذیه کنند.

اما هنوز چیزی کم بود. یک افسانه محلی،‌ هر چقدر هم که ترسناک باشد، برای جهانی شدن نیاز به دستان جادویی یک نویسنده دارد. شاعران آلمانی، اولین کسانی بودند که پیشقدم شدند. اولین اثر ادبی با موضوع خون آشام سال 1748 سروده شد، بعد هم شاعران دیگر آن قدر روی سوژه کار کردند تا گوته معروف از راه رسید و در سال 1797 «عروس کورینث» را سرود که داستان زن جوانی بود که از گور بر می‌گشت تا نامزدش را ببیند و بعد که متوجه اعمال خدا ناپسندانه او می‌شد،‌ دیوانه می‌شد و به سرش می‌زد و تبدیل به خون آشام می‌شد.

توی این دسته از اشعار، ماجرا بیشتر حول محور دوگانه مسیحیت/ بی‌ایمانی می‌گردد که معلوم است واکنشی بوده به رواج دین‌های جدید در مسیحیت و تنبیه و تحذیری که کلیسا نسبت به «این بدعت‌گزارها» می‌داده. در واقع، در این اشعار آلمانی،‌ خون آشام نماینده ای است از جامعه بی‌دین‌ها که باید با کمک دعا و کلیسا بر او غلبه کرد.

ورود خون آشام‌ها به ادبیات انگلیسی، کار لرد بایرون شاعر بود. در سفرهای متعددش به شرق اروپا،‌ با مفهوم خون آشام آشنا شد و در شعری درسال 1813 از لغت خون آشام استفاده کرد. اولین کسی هم که داستانی درباره خون آشام‌ها نوشت، دوست صمیمی و پزشک مخصوص بایرون، جان ویلیام پولیدوری بود که در سال 1819 رمانی با عنوان «خون آشام» نوشت و در آن خون آشامی به اسم «لرد ورتون» را معرفی کرد که به گفته خودش از روی لرد بایرون شخصیتش را ساخته بود (کلا بایرون به گردن ادبیات ترسناک حق بزرگی دارد. او علاوه بر معرفی خون آشام‌ها، با دست انداختن مداوم ماری شلی، محرک او در نگارش «فرانکشتاین» هم بود.)

ایده موجود شر نامیرایی مثل خون آشام، آن قدر برای ادیبان انگلیسی قرن نوزدهم جذاب بود که خیلی زود داستان‌های متعددی درباره خون آشام‌ها نوشتند و در واقع ژانر را ارتقا دادند. تا جایی که در «بلندی‌های بادگیر» امیلی برونته (1847) هم که مربوط به ژانری کاملا متفوت است،‌ می‌بینیم که شخصیت اصلی داستان (‌هیثکلیف) به خدمتکار خانه اش مشکوک است که آیا او خون آشام است یا نه؟ (آیا ظهور پدیده جدیدی به اسم استعمار و امپراتوری‌های وسیع ماورایی بحار که در آن زمان ابدی و شکست ناپذیر می‌آمد، در این توجه به ادبیات ترسناک و موجودات شروری مثل خون آشام نقش نداشته؟)

در این سال‌ها،‌ هر کدام از ادیبان انگلیسی چیزی به اسطوره خون آشام اضافه یا کم کردند، تا این که ظهور یک نویسنده ایرلندی به نام برام استوکرو کتابی که او با عنوان «دارکولا» نوشت (1897) به یکباره ژانر را تکان داد و تصویر دراکولا را به عنوان نمادی ابدی از یک خون آشام کلاسیک در ذهن‌ها ماندگار کرد. دراکولای برام استوکر،‌ نه تنها موجودی دیوانه و خشن نبود بلکه بسیار هم مودب و مبادی آداب بود. کتابخانه ای بزرگ داشت و مدام بر از دست دادن دوستانش در طی قرون متمادی افسوس می‌خورد. در عین حال هم مکار و حقه باز هم بود و قربانیانش را با روش‌های مختلف به دام می‌انداخت.

چیزی نگذشت که دراکولاترسی، در سرتاسر انگلستان و بعد هم اروپا و آمریکا همه گیر شد؛ طوری که در نخستین سال‌های اختراع سینما،‌ در سال 1909 اولین فیلم درباره دراکولا ساخته شد و دراکولا موجودیت سینمایی هم پیدا کرد. حالا دیگر افسانه کامل شده بود؛ افسانه خون آشام.


( ایا به نظر شما خون اشام ها وجود دارند ؟؟؟؟؟؟ یا فقط افسانه هستند؟؟؟؟؟؟)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

خون‌آشام

یک نقاشی هنری از یک خون‌آشام.

خون‌آشام در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا، موجودی زنده‌است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود ازخون مردم می‌مکد. در این تخیلات، خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آن‌ها از گردن زندگان خون می‌مکند، و معمولاً دارای قدرت‌های فوق بشری از جمله زندگی جاوید و تبدیل کسی که گاز می‌گیرد به خون‌آشام هستند. آنها در آینه دیده نمی‌شوند؛ و دارای پوستی رنگ پریده هستند. بعضی می‌گویند که خون‌آشام‌ها می‌توانند با جنان جنیان هم صحبت باشند. در داستان‌های زیادی خون‌آشام‌ها مردم را به بردگی می‌کشند و خود آنها را نیز به خون‌آشام تبدیل می‌کنند. رسم بر این است که برای دور کردن خون‌آشام‌ها طلسمهای ویژه‌ای استفاده شود. برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند از جنس چوب را به قلب او فروکرد. همچنین در گذشته مردم برای دور کردن خون‌آشام‌ها از سیر استفاده می‌کردند و اعتقاد داشتند که خون‌آشام‌ها از سیر بدشان می‌آید. قصه خون‌آشامها به شکل امروزی در قرن شانزدهم و از بالکان پا گرفت. در قرن هفدهم مسافرانی که از بخش مرکزی اروپا می‌آمدند افسانه‌های هولناکی از موجودات خون‌آشام و خبیث نقل می‌کردند. وحشت خون‌آشامها در مجارستان قرن هجدهم آنچنان گسترش یافت که هیئتی از طرف دولت مجارستان مسئول بررسی موضوع شد.

بسیاری از نویسندگان قرن نوزدهم مانند گوته، بایرون و بودلر قطعاتی دربارهٔ خون‌آشامها به رشتهٔ تحریر درآوردند. نمایشهایی در این زمینه نوشته و اجرا شد. در آلمان اپرایی نیز بر صحنه آمد.

خون‌آشام‌ها از باورهای خرافی به ادبیات کلاسیک و نوین جهان وارد شده‌اند و امروزه کتاب‌ها و فیلم‌های فراوانی با داستان‌های متفاوت در مورد آنها ساخته می‌شود. مشهورترین شخصیت خون‌آشام در عرصهٔ ادبیات، دراکولا نام دارد که زادهٔ ذهن برام استوکر نویسنده بریتانیایی است.

در ۱۸۹۷ برام استوکر دراکولا را نوشت. قصه گوتیگی بر مبنای وحشت و خون! که شهرت کنت دراکولا را عالمگیر کرد. استوکر کنت دراکولا را بر مبنای شخصیت پرنس منفور رومانی که در قرن پانزدهم می‌زیست و اعمال خلاف اخلاق و دیگر آزارهای ترسناک او معروف بود نوشت. او خون دشمنان خود را می‌نوشید و آنها را به قتل می‌رساند. لقب او دراکولا به زبان رومانیایی معنای فرزند شیطان را می‌دهد.

در افسانه‌ها آمده‌است که خون اشام‌ها دارای ۲دندان نیش بلند هستند که در گردن قربانی فرومی‌کنند و آنها را می‌کشند. افسانه‌ها قدرتهایی فوق طبیعی به این موجودات نسبت می‌دهند. آنها می‌توانند از گوری به عمق ۲ متر از میان خاک و سنگ بیرون بیایند. می‌توانند خود را یه شکل گرگ و خفاش درآورند یا به آسانی تبدیل به مه شوند و از سوراخ کلیدها رخنهٔ درها به درون اتاقها بخزند.

آنها تسلطی اسرار آمیز بر حیوانات دارند. افسانه‌ها از گرگها، خفاشها، جغدها و موشهایی سخن می‌گویند که زیر نفوذ شیطان به اعمال شیطانی می‌پردازند. آنها قدرت هیپنوتیزم دارند که به آنها امکان می‌دهد قربانیان خود را از مقاومت بازدارند و خاطره‌های ترسناک را از ذهن بزدایند. صبح روز بعد از حملهٔ خون‌آشامها قربانی تنها خستگی غیرعادی احساس می‌کند که به گمان او نتیجهٔ کابوسی است که شب قبل دیده‌است. خون‌آشام زیر نور خورشید یا نابود شده یا ضعیف می‌شوند

وامپایر البته همیشه موجودی خارج از اجتماع و در لب مرز نیست، بلکه می‌تواند نقش پادشاهی را داشته باشد. ولتر از کلمه خون‌آشام، به عنوان صفتی برای خون‌آشامهای واقعی جامعه استفاده کرد- بدون دلیل نیست که وامپایرهای ادبیات، معمولاً از خانواده‌های سلطنتی هستند. یک عنصر جدانشدنی از وامپایر، خون است. وامپایر خون قربانیان خود را می‌مکد و با این روش تولید مثل می‌کند، نوعی پارادوکس تولد برای مرگ، که برای نمایش دادنش از نقش سنتی و سمبلیک خون به عنوان نیروی زندگی استفاده می‌شود. اما این مکیدن خون جنبه دیگری نیز دارد: وامپایر با این عمل نه تنها دستور انجیل را زیر پا می‌گذارد (طبق کتاب مقدس قدیم، نوشیدن خون حرام است)، بلکه از سنن انجیلی برای خود استفاده می‌کند و به عنوان مثال با نوشیدن خون، تبدیل به یک «نامرده» می‌شود و عمر جاودان پیدا می‌کند، چیزی که در انجیل برای مسیح در نظر گرفته شده‌است؛ بیدار شدن دوباره گوشت و زندگی جاودان. به این ترتیب، وامپایر به عنوان موجودی زاده شده در جهنم نمایش داده می‌شود و به این خاطر مخالفان او با حربه‌های خدایی به جنگ او می‌روند، مانند صلیب یا آب مقدس. به خصوص در رمان استوکر، دراکولا یک یاغی در برابر خدا است.[۱]

https://fa.m.wikipedia.org/wiki/خون‌آشام







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 16 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

.http://yedokhiii.parsiblog.com/ (مدینه جووووون)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

http://www.uplodfile.com/uploads/150995199200881.m...

انونس فیلم جنجالی مستانه با بازی خوب میلاد کی مرام ... سحر دولتشاه... باران کوثری... فرهاد اصلانی... اتیلا پسیانی


دانلود شده از اپارات





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()

.

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

پسر:عشقم شرط بندی کنیم؟؟؟

دختر : باشه عزیزم…بکنیم…

پسر : تو نمی تونی ۲۴ ساعت بدون من بمونی…

دختر : می تونم…

پسر : می بینیم..

۲۴ ساعت شروع می شه و دختر از سرطان عشقش و اینکه خیلی زود قراره بمیره خبر نداشته…

۲۴ ساعت تموم می شه و دختر میره جلوی در خونه ی پسر..

در می زنه ولی کسی در رو باز نمی کنه…داخل خونه می شه و پسر رو می بینه

که روی مبل دراز کشیده و روش یه یادداشت هست…

یادداشت : ۲۴ ساعت بدون من موندی…

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های عاشقانه , عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

میخوام ببینم اون دخترى که عکسش تو فیس بوک هزاران هزار لایک داره…..

امام زمانمون که وقتى درد داریم فقط سراغش میریم چند تا لایک داره؟؟؟؟؟

اقا خدا وکیلى اول براى سلامتیشون یه صلوات بفرست بعد از ته دلت لایک کن اگرم خواستى نکن ولى تنها دو دیقه به فکرشون باش….

باور کن اگه نیتت واقعاً پاک باشه دارى ثواب میکنى….

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

photo sad romantic text farsi

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

روزگار بر ما ایرانیها وفایی نداشت گوجه کاشتیم سرما نذاشت خیار کاشتیم بازار نداشت تریاک کاشتیم پاسگاه نذاشت بز داشتیم گرگ نذاشت زنبور داشتیم عسل نداشت یارانه بود گرونی نذاشت همگی ضرر بود و طلبکار دست بر نداشت

تازه یه بارم خواستیم مساوی کنیم مسی نذاشت

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های غمگین و عاشقانه با متن فارسی

عکس های عاشقانه

عکس های غمگین,عکس های عاشقانه ,عکس عاشقانه با متن فارسی


http://www.abartazeha.com/news/49522/photo-sad-rom...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 15 آبان 1396 :: نویسنده : پگاه پرواز
نظرات ()


( کل صفحات : 12 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...